هم يوم ذى قار و قد حمس [ 1 ] الوغى * خلطوا لهاما جحفلا [ 2 ] بلهام « 1 »
ضربوا بنى الاحرار يوم لقوهم * بالمشرفىّ على صميم الهام « 2 »
پس به علت اين دو امر متوارد كه از پردهء تقديرات ربّ قدير روى نمود ، موكب و الا از « آوار » بصوب انصراف تصوّب « 3 » جست « استعجلت قديرها فامتلّت » « 4 » ، و در عرض راه خبر سانحهء « قراقيطاق » « 5 » نيز ضميمهء علت گرديد .
توضيح اين مقال آنكه در حينى كه « غازى قموق » مستقرّ جلال بود ، بمضمون « أوّل الحجامة تخدير القفا » « 6 » امر معلّى « 7 » بنفاذ پيوست كه « سرخاب » و « اوسمى » فوجى گران از « لكزيّه » را در زمرهء چاكران ركاب انتظام دهند . ايشان در ازاء [ 3 ]
هامش
[ 1 ] - تمام نسخ و مجمع الامثال چاپ تهران ، خمش .
[ 2 ] - همهء نسخ و مجمع الامثال چاپ تهران ، جحفل .
[ 3 ] - ط ، ايذاء .
( 1 ) - آنان روز ذى قار ( از اعظم ايام عرب است و اين روز عرب در جنگ بر عجم پيروز شد ) كه سخت شده بود كارزار ، آميختند لشكر انبوه بسيار را به لشكر بسيار .
( 2 ) - زدند آزادگان ( ايرانيان ) را روزى كه ديدار كردند آنان را به شمشيرهاى مشرفى بر ميان سرها ( از بكير بن اصم يكى از مردم قيس بن تغلبه است ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 3 ) - آمدن از بالا بشيب ( ر ب ) .
( 4 ) - قدير گوشت پخته در ديگ بود و امتلال نهادن گوشت است در خاكستر گرم ، و اين مثل براى كسى زنند كه شتاب كند و به پاره از مراد خود برسد و پارهاى ديگر از او فوت شود ( مجمع الامثال ) .
( 5 ) - اين نام در تاريخ شيروان و داغستان ( نسخهء خطى كتابخانهء ملى ) همه جا قيطاق آمده . اين نسخه اطلاعات سودمندى دربارهء داغستان در بر دارد و دوست فاضل من آقاى سيد عبد اللّه انوار بنده را بدان راهنمائى فرمودند . از لطف ايشان سپاسگزارم .
( 6 ) - منتهى الارب ( امثال مولدين ) .
( 7 ) - بلند ، بزرگ .