و اطارهء « 1 » طيور و احاشهء « 2 » وحوش ، كبك « 3 » يازيده خون يعقوب « 4 » و ابو اسحاق « 5 » را با دم موسى [ 1 ] « 6 » ، سعيد « 7 » مانند و جعفر « 8 » آسا روان ساختند [ 2 ] ، و عرصهء وادى را با هادى « 9 » صيدافكن از باقر « 10 » و حيدر « 11 » پرداختند . در صيدگاه چنان افراسياب صولت جهانپهلوانى « كيو » « 12 » بايست كه گودرز « 13 » شود ، و دستان دستانى بسان « تهمتن » مىشايست كه سرخاب « 14 » و سياوش « 15 » گردد . هر وقت كه همّت صيدافكنش به كمان بهرامى « 16 » دست افراختى مهاة « 17 » ماه از يكماهه راه به پاى خود به گور « 18 » آمدى ، و هرگاه نخجير دال « 19 » طبع خجستهاش هوس شكار كردى غزال « 20 » غزاله « 21 » از [ 3 ] يكساله بعد گرم [ 4 ] شتاب [ 5 ] از خطوط اشعّه خود را بر سر تير رسانيدى « 22 » . اگر بصيد رنگ « 23 » پرداختى از سهم خدنگ خارا شكافش رنگ از
هامش
[ 1 ] - ط ، جمله با دم موسى ، را ندارد .
[ 2 ] - ط ، ساخت .
[ 3 ] - عت ، در .
[ 4 ] - ط ، بعدم
[ 5 ] - ط ، شباب
( 1 ) - پرانيدن ( ر ب ) .
( 2 ) - گرداگرد صيد برآمدن تا به دامگاه آيد ( ر ب ) .
( 3 ) - دست ( ر ب ) .
( 4 ) - كبك نر ( ر ب ) .
( 5 ) - دقيقا معلوم نشد .
( 6 ) - استره ( ر ب ) تيغ دلاك .
( 7 ) - جو ( ر ب ) . نهر
( 8 ) - جوى خرد ( ر ب ) .
( 9 ) - پيكان تيز ( ر ب ) .
( 10 ) - شير ( ر ب ) .
( 11 ) - شير ( ر ب ) .
( 12 ) - نام پسر گودرز .
( 13 ) - نام مرغى كه بيشتر بر كنارههاى آب نشيند ( برهان ) و نيز نام پدر گيو .
( 14 ) - نام مرغابى باشد سرخ رنگ ( برهان ) و نام پهلوانى از پهلوانان فيروز پسر يزدجرد ( برهان ) .
( 15 ) - پرندهاى كه آن را سرخاب مىگويند ( برهان ) . و نام پسر كيكاوس .
( 16 ) - منسوب به بهرام ، بخاطر شهرت او در شكار گور .
( 17 ) - گاو دشتى ( ر ب ) و مهاة ماه اضافه مشبه به است بمشبه .
( 18 ) - دشت و صحرا ( برهان ) . قبر . گورخر ( برهان ) .
( 19 ) - عقاب ( برهان ) . و در عربى ( با لام مشدد ) صيغهء اسم فاعل ، دلالتكننده ، راهنما . و نخجير دال ، اضافهء تشبيهى است .
( 20 ) - آهو بره كه در رفتار آمده باشد ( از ر ب ) .
( 21 ) - آفتاب ( ر ب ) و غزال غزاله اضافه تشبيهى است .
( 22 ) - بسر تير رساندن ، شكار شدن ، تير خوردن ، و نيز تير نام عطارد است .
( 23 ) - بز كوهى . گاو دشتى . نخجير ( برهان ) .