سلسلهجنبان همّت خير و محرّك نهمت « 1 » آسمان سير گشت « يجمع سيرين فى خرزة » « 2 » . و چون [ 1 ] بسبب سنوح سانحهء ابراهيم خان بجانب « شيروان » جيشى روان ساختن لازم مىنمود ، « فتحعلى خان » كوسهء احمد لوى افشار و « غنى خان » ابدالى حاكم « قندهار » را از ركاب مستطاب مهجور ، و بتأديب « لكزيّهء » آن ناحيه مأمور ساخته فوجى گران به معيّت آن دو خان فرستادند .
فهذا وعيد سطوتى من ورائه * و عنوان نارى ان يبين دخانى « 3 »
و اشاره رفت كه هنگامهء گيرودار را با آن گروه گرم نموده با لمعهء رمح قاسح « 4 » ظلال « 5 » اهل ضلال را زدوده از دودهء اقتدار ايشان دود برآرند ، تا متعاقب ، نائرهء سطوات عالمسوز سلطانى برق افروز خرمن آثار آن طايفه گردد . پس از راه « هرات » و « بادغيس » « 6 » با عيش مفانق « 7 » براى تنبيه خصم منافق عازم تركستان شدند . چون پيش از توجّه و الا والى « بلخ » از موقف فرمان مخاطب بخطاب
« وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا »
« 8 » گشته به دستيارى استادان
هامش
[ 1 ] - ط ، چون .
( 1 ) - نهمة ، رسيدن همت در چيزى ( ر ب ) .
( 2 ) - سير ، دوال . خرزة ، درز موزه و مشك و جز آن ، و اين مثل را براى كسى زنند كه دو مقصود را در يكجهت فراهم آورد . ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 3 ) - اين بيمى است و قهر من از پس آنست و عنوان ( سرلوحه . آغاز ) آتش من اينست كه آشكار شود دود من .
( 4 ) - سخت . درشت ( از ر ب ) .
( 5 ) - ج ظل ، سايه .
( 6 ) - ولايتى است از هرات و گويند اصل آن بپارسى ( بادخيز ) .
و معنى آن ( قيام ربح ) است به جهت فراوانى باد آن ( معجم البلدان ) .
( 7 ) - عيش مفانق ، زيست خوش با ناز و نعمت ( ر ب ) .
( 8 ) - و بساز كشتى را بنگاه داشت ما و حفظ ما ( از آيهء 39 سورهء هود ) .