و إعصاف ريح و اهتزاز يراعة * و درّة نوء و انجياب سحاب « 1 »
با سوط « 2 » سطوت گرم خيز ساخته به تكاميشى « 3 » سى فرسنگ قعقاع « 4 » و قاع « 5 » و صحراى صحصح « 6 » را بىدرنگ در يك شبانهروز طى كرده در هنگام انفلاق « 7 » صبح صادع « 8 » بحوالى قلعه رسيدند « خدايار خان »
« فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ »
« 9 » از معارضت « 10 » عارض « 11 » خويش تافت ، و مهميز بر مركب تندر خروش تند روش زده به مهمهء « 12 » گريز « رجع على حافرته » « 13 » شتافت .
جمعى از يكهتازان به او دچار گشته بسر پنجهء جلادت عنان و گريبانش را گرفته در قيد تكبيل « 14 » مكبّل « 15 » ساختند . و تمام حزانه « 16 » و خزانهء او بدست آمده قراعات « 17 » و خرزاتى « 18 » كه در آن حرز « 19 » حريز « 20 » و قلعهء رصين « 21 » در أجواف « 22 » زمين مكنوز « 23 » و مكتوم « 24 » و مركوز « 25 » و
هامش
( 1 ) - و سخت وزيدن باد و جنبش شتر مرغ ماده و ريزش باران و باز شدن ابر .
( 2 ) - تازيانه .
( 3 ) - دنبال كردن ( اشتينگاس ) .
( 4 ) - راه دشوار . ( ر ب ) .
( 5 ) - زمين پست هموار . ( ر ب ) .
( 6 ) - زمين گشادهء هموار ( ر ب ) .
( 7 ) - شكافته شدن ( ر ب ) .
( 8 ) - صبح صادع ، بامداد روشن ( ر ب ) .
( 9 ) - پس چون ديد آن را ابرى گسترده روىآور به وادىهاى ايشان ( از آيهء 23 سورهء احقاف ) .
( 10 ) - معارضة ، مكافات كردن بدانچه ديگرى كند ( ر ب ) . در تداول ، ستيزه . نبرد .
( 11 ) - روى .
( 12 ) - مهمه ، زمين خالى و ويران ( ر ب ) .
( 13 ) - بازگشت از راهى كه آمده بود ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 14 ) - بند كردن ( ر ب ) .
( 15 ) - بند شده ( ر ب ) .
( 16 ) - عيال مرد ( ر ب ) .
( 17 ) - ظاهرا قرعات ج قرعة ، گزين مال ( ر ب ) .
( 18 ) - خرزات الملك ، جواهر تاج پادشاه ( ر ب ) .
( 19 ) - جاى استوار ( ر ب ) .
( 20 ) - نيك استوار ( ر ب ) .
( 21 ) - محكم و بر جاى ( ر ب ) .
( 22 ) - ج جوف .
( 23 ) - در زمين فروكرده ( ر ب )
( 24 ) - پوشيده .
( 25 ) - در زمين سپرده ( ر ب ) .