نزال « 1 » و نزاع واقع شده تيفاق « 2 » بنفاق رسيد و كار بكارد و دشنه كشيد ، و شجر مشاجرت و شاخ پرخاش « إنّ أوّل الشّجرة النّواة » « 3 » ميوهء فساد بارآورد ، و « شاهجهانآباد » كه جهانآباد بود تا حد « بهار » « 4 » و فتن « 5 » از شكفتن شكوفههاى آشوب ، بهار فتن شد « نفط و قطن أسرع احتراقا » « 6 » .
جمعى از رجّال سايره « 7 » خسارت جسارت را بر خود قرار داده از امر
« وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً »
« 8 » ، عامّة « 9 » ديدهء تفكّر بربسته مرتكب :
أمور يضحك السّفهاء منها * و يبكى من عواقبها اللّبيب « 10 »
شدند ، و بخطوات « 11 » خطا متخطّى « 12 » از خطّهء ادب ، و فوجى از جنود هنديّه نيز « و لكلّ غانية هند » « 13 » به همراهى ايشان راكب مراكب جهل مركّب « 14 »
هامش
( 1 ) - فرودآمدن دو گروه ، با هم در حرب . ( ر ب ) جدال .
( 2 ) - سازوارى . ( از ر ب ) .
( 3 ) - همانا اول درخت هسته است . براى كار خرد كه از آن كار بزرگ پديد آيد مثل زنند ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 4 ) - نام ولايتى است از ملك هندوستان بر شرقى دهلى كه دار الملك او را نيز بهار خوانند چون از آنها بگذرند به بنگاله رسند . ( آنندراج ) .
( 5 ) - شهرى است در گجرات معرب پين ( آنندراج ) .
( 6 ) - نفط و پنبه شعله درگيرتر است . ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 7 ) - پيادگان رونده . بىسروپا . ولگرد .
( 8 ) - و بپرهيزيد از فتنهاى كه نمىرسد آنان را كه ستم كردهاند از شما به تنهايى . ( از آيهء 25 سورهء انفال ) .
( 9 ) - همگى .
( 10 ) - كارهايى كه مىخندند بىخردان بدانها و مىگريد به پايان آن دانا .
( 11 ) - ج خطوة بضم اول و سكون دوم و فتح سوم ، ميان دو گام . ( ر ب ) . گام . خطوة بفتح اول يك گام ( اسم مرة ) خطوات بضم اول و دوم جمع .
( 12 ) - گذرنده . ( ر ب ) .
( 13 ) - صحيح اين مثل ( كل غانية هند ) است و ميدانى نويسد : براى تساوى مردم در فساد باطن مثل زنند . ( مجمع الامثال ) .
( 14 ) - جهلى كه جاهل در آن بجهل خود آگاه نيست ، خود را دانا مىداند . مقابل جهل بسيط .