مارية » « 1 » لالاى « 2 » حلقه به گوش آنها بودى ، و هر حبّه از آن بدر « 3 » بدرّ شبافروز اضائه « 4 » ، وام دادى ، ما لا عين رأت و لا أذن سمعت « 5 » و لكلك « 6 » زر ساو « 7 » و رزمه « 8 » رزمه متاعساى « 9 » و تنگ تنگ « 10 » ديباى ارتنگ « 11 » نگار انگليون « 12 » كار ، و باقى نفائس از سرير و سراپرده و خواجه سرا و برده نه چندان به حيطهء اعتيام « 13 » و اغتنام درآمد كه حساب آن نعم « 14 » بىحساب به عقود انامل چپ « 15 » راست آيد « 16 » ، و يا شمار آن تا روز شمار « 17 » در عقد بيان و عقد « 18 » بنان « 19 » محاسبان صورت امكان يابد ، و يا بامداد « 20 » مداد « 21 » ايّام و مداد « 22 »
هامش
( 1 ) - خذه و لو بقرطى ماريه . مارية دختر ظالم ابن وهب است . . . گويند وى گوشوارهاى خود را به خانهء كعبه هديه كرد و دو دانه در بر آن گوشواره بود هريك هم چند تخم كبوتر و آن را بها كردن نتوانستند و در چيز گرانبها بدان مثل زنند ( ر ك مجمع الامثال و ثمار القلوب ص 505 ) .
( 2 ) - غلام خدمتكار . ( از برهان ) .
( 3 ) - ج بدرة ، هميان هزار يا ده هزار درهم ، هميان هفت هزار دينار ( ر ب ) .
( 4 ) - روشنى .
( 5 ) - چيزى كه نه ديدهاى ديده و نه گوشى شنيده .
( 6 ) - لك ، صدهزار را گويند ( لغتنامه .
از برهان ) .
( 7 ) - خالص ( از برهان ) .
( 8 ) - پشتوارهء جامه ( ر ب ) .
( 9 ) - نوعى قماش نفيس و لطيف . ( ر ب ) .
( 10 ) - يك لنگ بار ( از برهان ) .
( 11 ) - نگارخانه مانى نقاش . ( برهان ) .
( 12 ) - ديبايى هفت رنگ كه هر هفت رنگ در آن ظاهر مىشده ( از برهان ) .
( 13 ) - برگزيدن و بهترين مال گرفتن ( ر ب ) :
( 14 ) - ج نعمة ، نعمت :
( 15 ) - عقد انامل نوعى از اسباب شمار مسنون است كه باشكال بستن و گشادن انگشتان دست اسما ، اعداد را ملحوظ دارند . . . و آنچه در دست راست دلالت بر عقدى از عقود نهگانهء عشرات كند از ده تا نود ، در دست چپ دلالت بر همان عقد از عقود است از يكصد تا نهصد ( از غياث اللغات ) و در اينجا كثرت مقصود است .
( 16 ) - درست آمدن .
( 17 ) - محشر . رستاخيز .
( 18 ) - ج عقده بضم اول و سكون دوم ، گره ( ر ب ) بند .
( 19 ) - انگشتان .
( 20 ) - كمك .
( 21 ) - سياهى دوات ( ر ب ) .
( 22 ) - كشيدن . درنگ داشتن . ( ر ب ) .