شده و بهادران اژدر در ، از رأى ردئ « 1 » روى آورده و داد رزم و آورد داده از در ازدراء « 2 » و دراز دستى درآمدند ، و با سراپاى « 3 » سرايا « 4 » كه در سراهاى شهر و منازل نزول داشتند ، به منازلت « 5 » و مناضلت « 6 » در آويختند ، و جمعى از آن أفيال « 7 » برگشته اقبال ، از راه فيولت « 8 » بفيل خانه درآمده أفيال « 9 » خاص را بردند . « إنّ الخصاص يرى فى جوفها الرّقم » « 10 » .
چون اين دستاندازى بىهند « 11 » از هنديان سرزد ، به تأديت [ 1 ] « 12 » رسوم رياست ، تأديب آن جمع را از لوازم امر كشورگشايى دانسته همان شب تواجيان « 13 » زحل صلابت و يساقچيان « 14 » مرّيخ مهابت به حكم قهرمان جهان ، تيغبندان مهيب و خنجرگذاران « 15 » كيوان نهيب را گروه گروه گرد كرده مانند أحشام « 16 »
هامش
[ 1 ] - ط ، تاديب .
( 1 ) - پست . ( ر ب ) .
( 2 ) - حقير داشتن . ( ر ب ) .
( 3 ) - همه .
( 4 ) - ج سريه بفتح اول و كسر دوم و تشديد سوم پارهاى از لشكر ( ر ب ) .
( 5 ) - فراهم آمدن دو گروه با هم در حرب ( ر ب ) .
( 6 ) - نبرد نمودن ( ر ب ) .
( 7 ) - ج فيل ، مرد فرومايه . ( ر ب ) .
( 8 ) - ظاهرا فيلوله ، ضعف راى . خطا .
( 9 ) - ج فيل ، پيل .
( 10 ) - همانا شكاف ، ديده مىشود در درون آن بلا . ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 11 ) - راه ، قاعده . ( برهان ) .
( 12 ) - تأدية .
ادا كردن .
( 13 ) - ج تواجى ، سركرده . صاحبمنصب ( اشتينگاس ) .
( 14 ) - تركى ج يساقچى . مركب از يساق . بمعنى ديوان و دربار + چى . جنگ . ( آنندراج )
( 15 ) - گذرانندهء خنجر . آنكه خنجر او بشكافد چيزىرا .
( 16 ) - ج حشم بفتح اول و دوم . عيال . قرابت .
چاكر . ( ر ب ) . در تداول ، احشام : گروه .