گوهر منقار « 1 » اكاسره « 2 » منقار مناقرت « 3 » زدى ، و درّين « 4 » بحر « 5 » و جبل « 6 » را كه أنفس « 7 » أعلاق « 8 » خلفاى عباسى بودى پشيزى بل به چيزى نشمردى .
فرائد « 9 » فريدهاش « 10 » خاتم ملك [ 1 ] « 11 » در زير نگين داشت « 12 » ، و شاه گوهران « 13 » خسرو و درّهء يتيمهء « 14 » اكاسره را
« يَتِيماً ذا مَقْرَبَةٍ أَوْ مِسْكِيناً ذا مَتْرَبَةٍ »
« 15 » مىانگاشت . سبحهء زيدان [ 2 ] « 16 » به صد زبان سبحه گردان ذكر آنها
هامش
[ 1 ] - ط ، خاتم ملكى .
[ 2 ] - تمام نسخ : رندان .
( 1 ) - بيرونى در وصف گوهرهاى خزانهء خلفا نويسد : از آن جمله منقار است به وزن پانزده مثقال و گفتهاند به صورت مرغى بود از ياقوت سرخ و منقار آن زرد بود . و از نصر آرد كه وزن آن يك دانگ كمتر از دو مثقال بود و در رنگ و آب برتر از ( جبل ) است و نويسد : نصر علت ناميدن آن را به ( منقار ) نگفته است ( الجماهر ص 56 ) . و وجه اختصاص آن به اكاسره معلوم نيست .
( 2 ) - ج كسرى .
لقب پادشاهان ايران .
( 3 ) - منازعت ( اقرب الموارد ) .
( 4 ) - تثنيهء در . دو در
( 5 ) - از جمله گوهرهاى خزائن خلفا و آن از ياقوت سرخ بود به وزن هفت و هشت مثقال و رقيق و گود چنان كه از آن آشاميدن ممكن بود ( الجماهر ص 56 ) .
( 6 ) - از گوهرهاى خزائن خلفا كه بخاطر بزرگى آن را بدين نام مىخوانند ( از الجماهر ص 56 ) .
( 7 ) - نفيستر .
گرانبهاتر .
( 8 ) - ج علق بكسر اول و سكون دوم ، گرانمايه از هر چيزى . ( ر ب ) .
( 9 ) - ج فريد ، مهرهاى كه فاصل باشد ميان مرواريد و زر ( ر ب ) .
( 10 ) - يگانه . ( ر ب ) .
( 11 ) - در شرف و نفاست بخاتم ملك مثل زنند . ( ثمار القلوب ص 505 ) .
( 12 ) - زير نگين داشتن ، مسخر كردن .
( 13 ) - نام گوهرى بود نزد خسرو پرويز كه آن را برشتهاى بسته به دريا مىانداختند و پس از ساعتى برمىآوردند گوهرى بسيار بر اطراف آن چسبيده بود . ( از برهان ) .
( 14 ) - در الجماهر آرد : در خزانهء يمين الدولة گوهرى بود وزن آن دو مثقال و دو ثلث مثقال و يتيمه نام داشت ( الجماهر ص 150 ) و اين جز يتيمهء مشهور است و ر ك همين كتاب ص 129 و 152 و 154 .
( 15 ) - يتيمى را كه صاحب قرابتى است يا مستمندى را كه صاحب نيازيست . ( سورة البلد آيهء 15 و 16 ) .
( 16 ) - زيدان مادر مقتدر است . وى سبحهاى ساخت از سى دانه مرواريد همانند . هريك چند تخم گنجشك و ده ياقوت در آن ترتيب داد . ( ثمار القلوب ص 505 ) .