از فصم « 1 » و قصمى « 2 » كه در مغفر و مفرق به كار مىبرد كام جان عدوّ « 3 » آب دندان « 4 » را لذّتچش قند تبرزن « 5 » مىساخت ، و تير باران رزمآوران ، از گلهاى جروحى [ 1 ] « 6 » كه بقطرات ژالهء پيكان آبدار در ساحت كارزار شكفته مىكرد ، فوج هنديّه « 7 » را
« كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ »
« 8 » بشگفت مىانداخت . گندآوران « 9 » كيدآور « 10 » بهر جانب كه حملهور مىگشتند مانند غضب « 11 » غضبناك از دم غضب « 12 » دم « 13 » غضب [ 2 ] « 14 » مىافشاندند ، و بهادران جنگجو [ 3 ] بهر طرف كه روى مىآوردند ، با سيف مهنّد « 15 » سرهاى هندوان را چون هندوانهء ابو جهل « 16 » « اكثر من الدّبا » « 17 » در صحرا غلطان مىكردند . از تواتر « 18 » بواتر « 19 » و نواتر « 20 » ، بواير « 21 » نواء « 22 »
هامش
[ 1 ] - ط ، جرومى .
[ 2 ] - يو ، ندارد
[ 3 ] - ط ، جنگجوى .
( 1 ) - شكستن بىآنكه جدا شود . ( ر ب )
( 2 ) - قصم ، شكستن و جدا شدن . ( ر ب )
( 3 ) - دشمن .
( 4 ) - گول ، سادهلوح . ( لغد از صحاح الفرس ) .
( 5 ) - طبرزن . طبرزد ، نبات . قند سفيد . ( برهان . لغد ذيل . تبرزد و طبرزن ) .
( 6 ) - ج جرح ، خستگى . جراحت ، و اضافه تشبيهى است .
( 7 ) - هندى .
( 8 ) - مانند بارانى كه بشگفت آورده است كشاورزان را رويانيدن آن ( از آيهء 19 سورهء حديد )
( 9 ) - ج گندآور ، شجاع و دلاور ( برهان ) .
( 10 ) - مركب از كيد ، جنگ ( ر ب ) + آور . جنگاور .
( 11 ) - شير بيشه . ( ر ب )
( 12 ) - شمشير بران ( ر ب ) .
( 13 ) - خون .
( 14 ) - سخت سرخ ( ر ب ) .
( 15 ) - شمشير كه از آهن هندى زده باشند . ( ر ب )
( 16 ) - حنظل ، خربزهء ابو جهل . ثمر گياهى است به قدر خربزه ، خرد در نهايت تلخى ( ر ب ) . كبست ( برهان ) .
( 17 ) - بيشتر از كدو ، در مجمع الامثال دباء بفتح اول ضبط شده و در بعض حواشى ذيل كلمه ملخ نوشتهاند ، و هر چند دباة ملخ بود ولى بمناسبت هندوانهء ابو جهل و سر دشمن ، دبا - كدو ، مناسبتر است .
( 18 ) - پىدرپى بودن .
( 19 ) - ج باتر شمشير بران .
( 20 ) - ج ناتره ، كمان كه زه را پاره كند از سختى ( ر ب )
( 21 ) - ج نائرة ، در تداول ، آتش .
( 22 ) - دشمنى كردن با هم ( ر ب ) .