جنگ يا زيدى ، و برنمس « 1 » و نمر « 2 » تازيدى ، به تكاوح « 3 » و تناطح « 4 » و تطاوح « 5 » و تواطح « 6 » پرداخته آغاز مناجدت « 7 » و بنياد مناكدت « 8 » و مبالدت « 9 » كردند .
دليران نهيك « 10 » نهنگ پيكر از روى تهوّك « 11 » و تهتّك « 12 » بهتك اسدال « 13 » صفوف روى آوردند .
از سمّ بدرآساى تازىنژادان ، هلال « 14 » زمين [ 1 ] برابر وى هلال آسمان حاجب گرديد ، و عين الشّمس « 15 » از علّت ناخنه « 16 » ديده فروبست . ميدان وسيع بر جلوهء اسبان وسيع « 17 » تنگ شد ، و اجل با اخسّ [ 2 ] « 18 » و اجلّ در جنگ . از صولت دليران تير « 19 » سهم ، و مبارزان [ 3 ] فلك چرخ [ 4 ] « 20 » ، چرخ و گرد « 21 » بچرخ [ 5 ] و گرد اندر آمد و سرادق « 22 » هامون از سرادق « 23 » گردون برتر . گيرودار مردان كار در بوم هند
هامش
[ 1 ] - عت ، ط ، زمين را
[ 2 ] - ط ، خس
[ 3 ] - ط ، از مبارزان
[ 4 ] - يو ، اضافه دارد ، حاجبگر
[ 5 ] - ط ، در چرخ
( 1 ) - جانوركى است بمصر كه اژدر را كشد ( ر ب ) .
( 2 ) - پلنگ .
( 3 ) - با يكديگر مروسيدن در شر و بدى ( ر ب ) .
( 4 ) - سرشاخ شدن . شاخ بهم زدن .
( 5 ) - با هم فرا گرفتن قوم چيزى را ميان خود . ( ر ب )
( 6 ) - كارزار نمودن . فتنه انگيختن . ( ر ب )
( 7 ) - حرب نمودن ( ر ب ) .
( 8 ) - با هم دشوارى كردن . ( ر ب )
( 9 ) - به شمشير و چوب دستى زدن يكديگر را .
( 10 ) - دلير . ( ر ب )
( 11 ) - به بىباكى در چيزى در افتادن . ( ر ب )
( 12 ) - بىپروايى . ( ر ب )
( 13 ) - ج سديل بفتح اول ، پرده ( از ر ب )
( 14 ) - گرد و غبار . ( ر ب )
( 15 ) - چشمهء خورشيد ، و نيز عين شمس دهى است بمصر .
( 16 ) - از بيماريهاى چشم و آن گوشتى است كه در گوشهء چشم رويد ( از برهان ) .
( 17 ) - فراخ گام و فراخ ذراع ( ر ب ) .
( 18 ) - پست .
( 19 ) - عطارد .
( 20 ) - كمان ( برهان )
( 21 ) - آفتاب ( برهان ) .
( 22 ) - غبار بلند رفته ( ر ب ) .
( 23 ) - سراپرده ( ر ب ) .