برمىافروختند ، و بر قوام « 1 » بىقوام « 2 » و اندام بىاندام دشمنان ؛ با داثر « 3 » و دابر « 4 » قباى فنا مىبريدند و مىدوختند .
از نيران « 5 » جنگ ، لهبات « 6 » نيران بر نيّران « 7 » پيوست ، و از خون شفقگون پير و برنا ، پنجهء آفتاب در چرخ پير ، برنا « 8 » بست . رخش بهادران تهمتن تن ، از ناوك و زوبين ، دلدل « 9 » شد ، و شبديز « 10 » دلاوران خسرو شكوه ، از زخم سيف و سنان گلگون گرديد .
كرهء زمين گويى گويى بود در خم چوگان قوايم « 11 » مراكب ، و آسمان ، بخارى از بحار [ 1 ] فتنهء راجل و راكب . در آن بحر پرآشوب امواج دماء از سر سروران يك سر و گردن برتر گذشت ، و از دم ناچخ « 12 » و تبر ، خون تبرخون [ 2 ] « 13 » رنگ ، بر ابطال ببر چنگ [ 3 ] جارى گشت [ 4 ] .
تربّصوا « 14 » و تصبّروا « 15 » و تترّسوا « 16 » و تستّروا « 5 » « 17 » و وقّروا « 18 » و قرّوا « 19 »
هامش
[ 1 ] - يو ، عت ، ط ، بخار
[ 2 ] - يو ، تبر خو
[ 3 ] - ط ، اضافه دارد ، سرچنك
[ 4 ] - ط ، اضافه دارد ، عربى
[ 5 ] - يو ، ندارد
( 1 ) - بالاى مردم . ( ر ب )
( 2 ) - مايهء درستى و آراستگى ( ر ب ) .
( 3 ) - شمشير زنگ زده ( ر ب ) .
( 4 ) - تيرى كه در گذرد از نشانه ( ر ب ) .
( 5 ) - ج نار ، آتش .
( 6 ) - ج لهبة ، زبانههاى آتش .
( 7 ) - تثنيهء نير ، آفتاب و ماه .
( 8 ) - حنا ( برهان ) .
( 9 ) - خارپشت ( برهان ) .
( 10 ) - نام اسب خسرو پرويز . ( برهان )
( 11 ) - چهار دست و پاى اسب .
( 12 ) - تبرزين ( برهان ) .
( 13 ) - عناب ( برهان )
( 14 ) - انتظار بردند .
( 15 ) - شكيبايى ورزيدند .
( 16 ) - سپر پيش داشتند
( 17 ) - پرهيز كردند .
( 18 ) - آهستگى نمودند .
( 19 ) - ثبات ورزيدند