پس موكب و الا روز چهاردهم ذيقعده از پل « رودخانهء فيض » گذشته از محاذات « كرنال [ 1 ] » به سمت « پانىپت » كه ما بين « كرنال » و « شاهجهانآباد » واقعست با عزم جزم منحرف گشته اگر چه مأسورين « 1 » عدّت مخالفان را شفاها
« سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ »
« 2 » بعرض رسانيدند ، اما چون « أكذب من أخيذ الجيش » « 3 » بودند خديو نيكوسير آن را معتنى « 4 » نداشته به فحواى « و ليس الخبر كالمعاينة » « 5 » با چند تن از يكهتازان دهر كه هريك آشوب جهان و جهانآشوب بودند تا حوالى اردوى « محمد شاه » رفته برأى العين بر أطلال « 6 » و طلاع [ 2 ] « 7 » اطّلاع يافته و مكان نزول و مقام إنزال را معين كرده بمعسكر و الا بازگشتند ، و روز ديگر صبحگاهان كه خسرو شرقىنژاد مهر بعزم رفع افواج هندى ظلام ، تيغ زرّين نيام بر ميان بسته بميدان سپهر خراميد ، خديو بهادر كه درياى جلادت را بىبها « 8 » در بود
« حِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِدٍ »
« 9 » از فرق با فرّ
هامش
[ 1 ] - عت ، كرنان . نو ، ط ، كرنات
[ 2 ] - نو و طلال . ط ، و طلاع و طلال .
( 1 ) - ج مأسور ، گرفتار . اسير شده . بعض محشيان اين كلمه را اسيركنندگان ، فرستادگان ، معنى كردهاند و درست نيست . مقصود اسيرانى است كه از دشمن بدست آمده بودند .
( 2 ) - از روى بىخردى و نادانى ( از آيهء 141 سورهء انعام ) .
( 3 ) - دروغگوتر از دستگير شده از سپاه ( دشمن ) چه او بخاطر آزادى خود دروغ مىگويد . اين مثل در مجمع الامثال ، اكذب من اخيذ الديلم و در فوائد الادب اكذب من الاخيذ ، آمده .
( 4 ) - در خور توجه . باور داشتنى .
( 5 ) - خبر چون ديدار نيست . گويند نخستين كسى كه اين جمله را گفت رسول صلى اللّه عليه و آله بود . ر ك ( مجمع الامثال ) .
( 6 ) - ج طلل ، اثر سراى و جاى خراب و كالبد هر چيزى ( ر ب ) .
( 7 ) - هر چه بر آن آفتاب تابد . ( ر ب ) طلاع الارض روى زمين كه آفتاب بر آن تابد . ( مهذب الاسماء بنقل لغد ) .
( 8 ) - قيمت ناشدنى از بسيار گرانبهائى .
( 9 ) - براى نگاهدارى از ديو سركش ( از آيهء 7 سورهء صافات ) .