كتبت إليه استهدى وصالا * فعلّلنى بوعد فى الجواب « 1 »
الا ليت الجواب يكون خيرا * فيطفئ ما أحاط من الجوى بى « 2 »
چون منبع منيع و الا را به گل ولاى نفاق آميخته ، و جنود و هم و تشكيك از كشور خاطر برانگيختند [ 1 ] ، قطع و فصل كار را با آن پير خميده پشت كه صاحب كمر گشتن سروران به ميانجيگرى و استظهار [ 2 ] اوست ، و پير [ 3 ] صاحب دم كه هلالآسا كليد فتح شهرها در قبضهء اختيار او ، با وصف كجنهادى در روى خصم جز براستى دم نزند ، و با كمال خونخوارى بهنگام ملاقات عدو جز به نوازش معالم نكند ، يعنى تيغ تيز و سيف خونريز حواله است « 3 » . مهمانپذير بوده و رود موكب قيامت آشوب را منتظر باشند كه شمشير دو رويه كار يكرويه مىكند .
السّيف اصدق أنباء من الكتب * فى حدّه الحدّ بين الجدّ و اللّعب « 4 »
بيض الصّفائح لا سود الصّحائف فى * متونهنّ جلاء الشّك و الرّيب « 5 »
و العلم فى شهب الارماح لامعة * بين الخميسين لا فى السّبعة الشّهب « 6 »
هامش
[ 1 ] - عت ، برانگيخته . نو ، ط ، برانگيختهاند .
[ 2 ] - جز يو ، استظهار
[ 3 ] - ط ، اوست
( 1 ) - نوشتم به دو ، هديه خواستم وصال را . پس مشغول ساخت مرا بوعده در پاسخ دادن .
( 2 ) - اى كاش پاسخ نيكو باشد ، پس خاموش سازد آنچه را كه فروگرفته است مرا از سوزش اندوه ( از ابو الفضل ميكالى زهر الآداب ج 2 ص 73 )
( 3 ) - مرشد .
( 4 ) - شمشير راستگوتر است ، از جهت خبرها از نامهها . در تيزى آنست حد ميان جد و هزل .
( 5 ) - شمشيرهاى پهن است نه نامههاى سياه در ميان آنهاست روشن شدن شك و گمان .
( 6 ) - و دانش در نيزههاى شهاب مانند ، درخشانست ميان دو لشكر ، نه در شهابهاى هفتگانه . اشعار از حبيب ابن اوس طائى مكنى بابى تمام در مدح معتصم و ذكر فتح عموريه .