همايون و تجريد « 1 » سيوف مخاصمت گشته كتائب « 2 » مكتّبه « 3 » و مقانب « 4 » مقنّبه « 5 » و عساكر مجنّده [ 1 ] « 6 » ، و بواتر « 7 » مهنّده « 8 » و قواضب « 9 » مفريه « 10 » و صوائب « 11 » مجعّبه « 12 » و هواضب « 13 » مقرّبه « 14 » و سلاهب « 15 » مجنّبه « 16 » و سابقات « 17 » محجّله « 18 » و موريات « 19 » معجّله فزون از قياس و تعداد ، استعداد داد ، و سرعان الامر « 20 » سريعا مكتوبى به طرز و آداب مشحون ، و مطرّز بطراز اين مضمون به پادشاه والاجاه نگارش يافت كه پارسال بارسال رسل و مراسله ، مرسله « 21 » بند گلوى وفاق گشتيم ، شاهد مراد از نقاب ارتقاب « 22 » چهرهگشا نگشت ، و جوابى از جانب آن جناب بهجت بخشا نشد
« فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي »
« 23 »
هامش
[ 1 ] - يو ، محنده
( 1 ) - برهنه كردن .
( 2 ) - ج كتيبه ، لشكر .
( 3 ) - آماده كرده ( ر ب ) .
( 4 ) - ج مقنب بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم ، گلهء اسبان از سى تا چهل ( ر ب ) .
( 5 ) - اسبان بچهل رسيده ( ر ب ) .
( 6 ) - فراهم آمده ( از ر ب ) .
( 7 ) - ج باتر ، سيف باتر ، شمشير بران . ( از ر ب ) .
( 8 ) - تيزشده ( ر ب ) .
( 9 ) - ج قاضب ، سيف قاضب ، تيغ بران ( ر ب ) .
( 10 ) - برنده ( ر ب ) .
( 11 ) - تير بهدف رسنده ( ر ب ) .
( 12 ) - در جعبه نهاده .
( 13 ) - ج هضب بكسر اول و فتح و تشديد دوم ، اسب بسيار عرق ( اقرب الموارد ) .
( 14 ) - به تقريب رونده ، و آن بهم برداشتن هر دو دست و بهم نهادن آنست :همىراندم فرس را من بتقريب * چو انگشتان مرد ارغنونزن .منوچهرى .
( 15 ) - ج سلهب به وزن جعفر ، اسب دراز و سطبر . ( از منجد و ر ب ) .
( 16 ) - يدك شده ( از ر ب ) .
( 17 ) - اسب پيش افتاده .
( 18 ) - هر چهار دست و پاى سفيد ( ر ب ) .
( 19 ) - اسبها كه چون سم بر زمين زنند آتش برآيد .
( 20 ) - آغاز كار .
( 21 ) - گردن بند دراز كه بر سينه افتد ( ر ب ) .
( 22 ) - چشم داشت ( ر ب ) .
( 23 ) - پس ، گرفتيد آنان را به ريشخند تا آنكه فراموش كردند بر شما ياد مرا . ( از آيهء 112 سورهء مؤمنون )