ثقيل را دو نيم مىكردند ، و « زال زابلى » « 1 » و « مهراب » [ 1 ] « 2 » كابلى را زال زبون و بندهء كمين « 3 » مىشمردند ، در مكمر « 4 » كمين و مكان كمين مكين « 5 » گشتند .
صبحگاهان كه ترك جوشن پوش سپهر براى دفع سپاه ظلام از سر جنگ سرخنگ « 6 » مهر بعرصهء افق برانگيخت ، جمعى بحوالى قلعه درآمده برسم اخداع « 7 » معركهآراى مثار « 8 » نزاع و قراع « 9 » شدند . قلعگيان نيز
« يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَيْءٍ »
« 10 » پذيرهء رزم گشته بديزهء [ 2 ] « 11 » جلادت راكب و به اجتراء « 12 » و اجتراد « 13 » راغب گشتند . دليران كرده كار كردگار را ياد كرده از كمينگاه تكاور انگيخته ، چون گرد گردان « كردان » گرد آن ناحيه آهنگ چرخ گردان كرد ، آن گروه مبهوت و مهبوت « 14 »
« إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِراراً »
« 15 » از مقام قرار انفضاض [ 3 ] « 16 » و شير شكاران
هامش
[ 1 ] - ط ، محراب .
[ 2 ] - يو ، پذره .
[ 3 ] - يو ، انقضاض .
( 1 ) - پدر رستم .
( 2 ) - بمعنى مهرا است كه نام پادشاه و والى كابل باشد ( برهان ) .
( 3 ) - كمترين .
( 4 ) - كمينگاه
( 5 ) - جايگير . ( ر ب )
( 6 ) - چنين است در نسخ و ظاهرا سبزخنگ ، اشهب .
( 7 ) - فريفتن
( 8 ) - جاى برخاستن گرد .
( 9 ) - واكوفتن يكديگر را .
( 10 ) - مىپندارند كه ايشان چيزى هستند . ( از آيهء 19 سورهء مجادلة ) .
( 11 ) - ديزه . چاروايى كه رنگ آن به سياهى و سبزى مايل بود . اسب كه از كاكل تا دمش خط سياهى كشيده باشد . ( برهان ) .
( 12 ) - دلير گرديدن . ( ر ب ) .
( 13 ) - با شمشير برهنه بميدان آمدن ( حاشيهء نو ) در منتهى الارب .
اقرب الموارد . تاج العروس . منتخب اللغات . كنز اللغات ديده نشد ، و اجتراد بمعنى پنبه زدنست .
( 14 ) - بددل و بىخرد ( ر ب ) .
( 15 ) - نمىخواهند مگر گريختن را ( از آيهء 13 سورهء احزاب ) .
( 16 ) - پراكنده گرديدن ( ر ب ) .