شعر :
كأنّما التّفاح لمّا بدا * يرفل فى اثوابه الحمر « 1 »
شهد بماء الورد مستودع * فى اكر من جامد الخمر « 2 »
كأنّنا حين نحيّى به * نستنشق النّد من الجمر « 3 »
از نسبت نام امرودش شيشهء امرودى گلابى ، و حقّهء كهربا فام بهى در مشابهت جام نبيذ اصفر ، آبى « 4 » .
ذهبىّ الجلد فضّى الحشا * فلكىّ الجرم مسكىّ النّسم « 5 »
ككرات من اديم اصفر * او ثدىّ لا ترى فيها حلم « 6 »
صفاى انگور « اصفى من الدّمعة » « 7 » گويا از پردهء عنبى [ 1 ] « 8 » چشم حور عين پالوده گشته ، و دست قضا حلاوت آن را با لذّت جان سرشته . عنقود ثريّا « 9 » اگر به آسمان رفته كه بعقود نهال رزش نمىتواند رسيد ، و آويزهاى گوهر گردن بند خوبان اگر
هامش
[ 1 ] - يو ، عينى . نو ، عين . ط ، غيبى .
( 1 ) - گويى سيب هنگامى كه پديد شد و مىخراميد در جامههاى سرخ خود .
( 2 ) - انگبين است سپرده در گلاب در كرههايى از شراب خشك .
( 3 ) - گويا ما هنگامى كه خوشامد بدان مىگوييم مىبوييم بوى خوش زا از آتش . ( از ابن معتز - م 296 ه . ق - جواهر الادب ج 2 ص 353 ) .
( 4 ) - امرودى ، نوعى شيشه به شكل امرود ، منقش . گلابى ، برنگ گلاب . نبيذ اصفر ، شراب زردفام . آبى ، سرباززننده .
( 5 ) - طلايى پوست ، نقرهاى درون . فلكى هيئت مشكينبوى .
( 6 ) - مانند كرههايى از چرم زرد يا پستانهايى كه ديده نمىشود در آن سرپستان .
( 7 ) - صافىتر از اشك مثلى است . رك ( مجمع الامثال )
( 8 ) - پردهء عنبيه ، نام پردهء چهارم از هفت پردهء چشم ( ر ك لغد . پرده )
( 9 ) - خوشهء پروين .