نشسته ، و هر شاخ درختش شوخى كه بحركات شيرين رونق شاخ نبات را شكسته . از سبزى سرو سهى لباس فاخته « 1 » در بر قمرى با بال طوطى همرنگ ، و از بلندى درختان ، نغمهسرايان مينا « 2 » و شباهنگ « 3 » با شباهنگ « 4 » سپهر مينا رنگ هم آهنگ . قمريان سروش با سروش سماوى همراز ، و طاوسان گلزارش با مرغ زرّين آفتاب هم پرواز .
قراضهء « 5 » زر دهگانى « 6 » . چرخ چهارم يعنى اشعهء خور در پيش عيار زرالورد « 7 » باغش با غشّ « 8 » ، و حديقهء زرّيننرگسهء « 9 » خضرا يعنى آسمان را نهال تاكش تاكش « 10 » پستهاش از شور عشق بادام ، قرطهء « 11 » فستقى « 12 » چاك ساخته ، و بادام خود را به دام زلف مجعّد اعناب « 13 » انداخته . عنّاب ، سرانگشتان خضاب بسته با پسته در فندق شكستن ، و افنان « 14 » گلبنان با رشتهء رگ ابر بهارى به تفنّن در گلدسته بستن . آلوبالو با شاهآلو به مناغات « 15 » :
شعر :
فديت بنفسك [ 1 ] نفسى و مالى * و لا آلوك [ 2 ] إلّا ما اطيق « 16 »
هامش
[ 1 ] - يو ، و نفسه .
[ 2 ] - يو ، و لا آلو
( 1 ) - چنين است در نسخ و ظاهرا فاختهاى .
( 2 ) - پرندهاى معروف سياه رنگ ( غياث ) .
قسمى غراب ( نف ) .
( 3 ) - مرغ سحر كه بلبل است ( برهان ) .
( 4 ) - كاروانكش .
( برهان ) .
( 5 ) - ريزههاى زر و سيم ( ر ب ) .
( 6 ) - نوعى از زر و آن در قديم رايج بود ( برهان ) بقياس بيستگانى ، شايد ده مثقالى ( حاشيهء برهان ) .
( 7 ) - غنچهء گل يا ثمر آن چيزيست كه بعد از ريختن برگ گل باقى باشد ( آنندراج )
( 8 ) - با آميغ . ( ر ب ) ناسره
( 9 ) - ستارههاى آسمان ( برهان ) .
( 10 ) - سينه ( برهان ) .
( 11 ) - كرته .
( 12 ) - پستهاى
( 13 ) - ج عنب ، انگور .
( 14 ) - شاخهها .
( 15 ) - عشقبازى كردن ( ر ب ) .
( 16 ) - فدا كردم در مقابل جان تو جان و مالم را و فدا نكردم ترا مگر آنچه مىتوانستم .