تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
روح بخشش بچمن وزد هر غنچهء گل مريم ، آبستن مسيحى گردد ، و اگر شميمى از گلزارش به انجمن رسد بوتهء پشمينهء قالى رايحهء گل ابريشم گيرد ، چون سبزهء زبرجد فامش عكس بجويبار افكند سنگ‌ريزهء بلورين زمرد از آب برآيد ، و چون ذكر حلاوت آبش در دبستان بستان پستان [ 1 ] بر زبان طفل غنچه گذارد ، اوراق نباتى كتاب گلستان « 1 » ، شكرى نمايد . از شور عشق گلهاى آتشينش بلبل با سمندر هم بستر ، و از رطوبت هواى جان‌فزايش مرغ تصوير لبريز نغمهء تر .
هواؤها من البلاء جنّة * كأنّها من نفحات الجنّة « 2 »
دوشيزهء غنچه با زلف تاب‌دار بنفشه در مرغوله « 3 » سازى ، و شاهد شوخ چشم نرگس با رخ زيباى گل در نظربازى . اگر از نكهت سنبلش در شبستان سخن رود ، از شعلهء شمع گل شب‌بو توان چيد ، و اگر از آب‌ورنگ بهارش در آتش‌خانهء بهار « 4 » بيان شود ، از در و ديوار خطاب
« يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً »
« 5 » توان شنيد . تار نگاهى كه به شبنم چمنش غلطد سلك گوهر خوشاب برآيد ، و شعاع بصرى كه بر ساحت لاله‌زارش افتد رگ ياقوت از آن تراود . از خرمى سبزه‌زارش ديدهء تماشايى را از هر طرف شهر سبز « 6 » در مدّ نظر ، و از
هامش
[ 1 ] - يو ، نو ، ندارد ( 1 ) - اضافهء تشبيهى و در آن ايهامى است به كتاب گلستان . ( 2 ) - هواى آن سپر بلاست ، گويا آن هوا از نسيمهاى بهشتى است . ( 3 ) - زلف پيچ و تاب خورده . عيش و نشاط ( برهان ) ( 4 ) - آتشكدهء نوبهار بلخ . ( 5 ) - اى آتش ! باش سرد و سلامت بر ابراهيم ( از آيهء 69 سورهء انبياء ) ( 6 ) - كش ، شهريست در حوالى سمرقند ( برهان ) .
دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 405 | سيد جعفر شهيدى / ميرزا مهدي خان استر آبادى