« وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها »
« 1 » . كشوريست پرحاصل و منافع و تمدّن در آن مرغوب طبايع . هر كل زمينش از غنچهء گل زرخيزتر ، و هر بوتهء شكوفهدارش از بوتهء زرگرى سيم ريزتر . لالههاى عبّاسيش را سكّهء شاهى در زير نگين است ، و اوراق درختانش را علم قرطاس در آستين . هر گلبنى زمين دار [ 1 ] عالىشأنيست ، و هر شاخى صاحب برگ و بار و سامانى . ربع « 2 » ريع « 3 » ربع « 4 » آن در تمام « جنّات اربع » « 5 » بل جنّات ثمان « 6 » نايافت ، و فضاى دشتش از رياحين أحمر و اصفر ديباى زيباى زرباف . خصوصا دار الملك « كابل » كه هوايش را كيفيت روح است ، و آبش را نشئهء مل ، و گلش را طلاوت « 7 » خار « 8 » است ، و خارش را طراوت گل . چه كوه و چه دشت از پيالهء لاله ، بزم گلگون اياغ « 9 » است ، و چه باغ و چه راغ از نرگس و شقايق ، خلد برين را چشم و چراغ .
از وفور رياحين گوناگون رشك نگارخانهء چين است ، نه ، خطا كردم بهشت روى زمين . « امرع واديه و اجنى حلّبه » « 10 » . حبّذا « 11 » شهرى كه اگر نسيمى از نفحهء
هامش
[ 1 ] - يو ، زيندار
( 1 ) - و از كوهها خطهاست سپيد و سرخ ، گوناگونست رنگهاى آن ( از آيهء 25 سورهء فاطر ) .
( 2 ) - بهارگاه ( از ر ب ) سبزهزار .
( 3 ) - روشن ، درخشنده .
( 4 ) - فرودآمد نگاه ( ر ب ) .
( 5 ) - چهار بهشت ، و آن صغد ، ابلة ، شعب بوان و غوطهء دمشق است ( ر ك معجم البلدان ذيل غوطة ) .
( 6 ) - هشت بهشت .
( 7 ) - طلاوة . خوبى و شادمانى ( ر ب ) .
( 8 ) - ماه تمام ( از برهان )
( 9 ) - كاسه و پيالهء شرابخورى . ( برهان )
( 10 ) - بسيار شد گياه دشت و به چيدن رسيد حلب ( گياهى است كه به روى زمين گسترده شود ) آن . براى كسى كه حال او نيك شود مثل زنند ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 11 ) - خوشا .