تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣

در بيان تسخير هندوستان بتقدير خالق ظلمت و نور [ 1 ]

« إِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ »
« 1 » . هند مملكتى است وسيع و عريض و هوايش را در مزاج شكسته دلان « 2 » تأثير موميائى « 3 » كه يجبر بها المهيض [ 2 ] « 4 » . شجرش عرعر و حجرش مرمر ، و ديه و قرايش طيره « 5 » فزاى ملك بربر . طيور متطايرة الالوان « 6 » متغايرةالطّباعش در بلندپروازى با طايران
« أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ »
« 7 » ده و نه « 8 » ، و افراد متشاخصة الاشخاص متنوّعةالانواعش در حسن خلقت مظهر
« وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ »
« 9 » . رباع « 10 » و طلاع « 11 » فلك شانش حيرت‌بخش [ 3 ] قلوب اهل خبرت و نهى « 12 » ، و تلال « 13 » و تلاع « 14 » گيسوان آسايش نمودار
هامش
[ 1 ] - ط اضافه دارد ، جل شانه [ 2 ] - يو ، المريض . عت ، نو المحيض . [ 3 ] - نو ، جبرت ( 1 ) - همانا اين هرآينه از امور ثابت ( قوى ) است ( از آيهء 41 سورهء شورى ) . ( 2 ) - گويا مقصود مردم آزاده‌ايست كه تاب ديدن فشارهاى آميخته بتعصب عصر صفوى را نداشتند و بهند رفتند . ( 3 ) - جسمى است مانند زفت و قير كه آن را حافظ الاجساد گويند ، ضماد آن جهت شكستگى نافع بود ( ر ك برهان و تعليقات آن از آقاى دكتر معين . تحفهء حكيم مؤمن ) . ( 4 ) - بسته مىشود بدان استخوان شكسته . ( 5 ) - خجلت ( برهان ) . ( 6 ) - گوناگون رنگ ( از ر ب ) . ( 7 ) - دارندگان بال دو تا و سه‌تا و چهار تا . ( از آيهء 1 سورهء فاطر ) و از طايران اولى اجنحه ، مقصود فرشتگان است . ( 8 ) - ده نه ، دو چيز نزديك در كيفيت ( از برهان ) . ( 9 ) - و از مردمان و جنبندگان و چهار پايان ، گوناگونست رنگهاى آن ( از آيهء 25 سورهء فاطر ) . ( 10 ) - ج ربع بفتح اول و سكون دوم ، سراى ، محله . . . ( ر ب ) ( 11 ) - هر چه آفتاب بر آن تابد . ( ر ب ) ( 12 ) - خرد . عقل . ( 13 ) - ج تل ، پشته . ( ر ب ) ( 14 ) - ج تلعة ، بفتح اول و سكون دوم ، پارهء بلند از زمين پشته ( ر ب )