گذاشتند ، و بمضمون
« وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها »
« 1 » بر سر برج سپهر مانند ، بيدق استيلا برافراشتند
« ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها »
« 2 » به غلغلهء بشارت ولوله و افغان از دل « افغان » برخاست ، و از آواى كرّناى ، نفير از جان قلعگيان بچرخ اثير پيوست . نقارهء شاديانه بمنقار
« فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ »
« 3 » نقار در قلوب معاندان برافكند ، و كرناى فتح از غو « 4 » دلنواز آيت
« يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ »
« 5 » و أهوال « 6 » احوال روز معاد به معاديان « 7 » ارائت كرد .
پس جمعى از افراد رجال مستمدّا
« مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ »
« 8 » معارج « 9 » مرتّبهء بلندمرتبه را بدون انديشه و حذر بر سطوح جدر « 10 » و شرفات « 11 » حيطان « 12 » استوار كرده به پايمردى جلادت [ 1 ] و بال « 13 » بطر « 14 » بطربال « 15 » حصار عروج ، و ضبط دروازه و بروج كرده غرابان « 16 » جثّت « 17 » بسيارى از مخالفان سور « 18 » را كه لاف « هو فى شىء
هامش
[ 1 ] - ط ، و جلادت .
( 1 ) - و در آمد شهر را هنگام غفلتى كه دست داده بود مردم آن را ( از آيهء 14 سورهء قصص ) .
( 2 ) - چيزى كه مىگشايد خدا براى مردمان از رحمت ، پس بازدارندهاى نيست براى آن ( از آيهء 2 سورهء فاطر ) .
( 3 ) - هنگامى كه دميده شود در صور . فاذا نقر . . . ( آيهء 8 سورهء مدثر ) .
( 4 ) - صدا و آواز بسيار بلند . ( برهان )
( 5 ) - روزى كه دميده مىشود در صور . ( از آيهء 73 سورهء انعام يا 102 سورهء طه . . . )
( 6 ) - ج هول ، بيم .
( 7 ) - دشمنان .
( 8 ) - حالى كه كمك خواهند ( از خدايى كه خداوند درجتهاست ( بهشتيان را ) ( از آيهء 3 سورهء المعارج )
( 9 ) - ج معراج نردبان ( ر ب ) .
( 10 ) - جمع جدار ، ديوار .
( 11 ) - ج شرفه .
( 12 ) - ج حائط ، ديوار .
( 13 ) - دست ( از برهان ) .
( 14 ) - شادى كردن ( ر ب ) .
( 15 ) - هر پاره از كوه و ديوار دراز در هوا ( ر ب ) .
( 16 ) - دو استخوان بالاى ران از سوى ورك ( از اقرب الموارد ) استخوان .
( 17 ) - ج جثه .
( 18 ) - باره .