قوّهء [ 1 ] غاذيه « 1 » و سحاب غاديه از ورد شاداب خزانهء باغ را نمونهء گنج شادورد « 2 » ساخت ، و نسيم بهار از افشاندن سيم بهار « 3 » صحن راغ « 4 » را قرينهء گنج بادآور « 5 » نموده از شمال [ 2 ] شاخهء « 6 » فروردين در شاخهاى نوائع « 7 » انواع تنوّع « 8 » ظهور يافت ، و از صفاى كافور « 9 » نخل متباسق [ 4 ] « 10 » و انوار « 11 » كافور « 12 » متناسق « 13 » هواى كافور پزدى « 14 » بمزاج كافور « 15 » خلد متبدّل گشت .
از رنگآميزى قواى نباتى قبّاء « 16 » شاخسار خود را به قباى گلگون بر آراست ، و بشوقانگيزى هوا در سهول « 17 » و قنان « 18 » ، قيان « 19 » فتّان افنان « 20 » برقص برخاست .
عندليب و عندليل « 21 » از صفق « 22 » موائل « 23 » متمايل ، زمزمهسرايى آغاز نهاد ، و از
هامش
[ 1 ] - ط ، قوت .
[ 2 ] - عت نسيم .
[ 3 ] - ط ، باد شاخه
[ 4 ] - نو ، ط ، و هواى كافور نيروى از صفاى كافور نحل متباسق و انوار كافور متناسق .
( 1 ) - غذادهنده ، و قوهء غاذيه نيرويى است كه غذا را در بدن تحليل مىبرد . ( از ر ب )
( 2 ) - گنج شاد آورد ، نام گنج هفتم است از هشت گنج خسرو پرويز ( برهان ) .
( 3 ) - شكوفهء گل . گاو چشم .
( 4 ) - مرغزار و صحرا ( برهان ) .
( 5 ) - گنج باد آورد ، گنج دوم خسرو پرويز ( برهان ) .
( 6 ) - معتدل از هر چيزى . ( ر ب ) .
( 7 ) - شاخهاى خميده ( ر ب ) .
( 8 ) - جنبيدن شاخ ( ر ب ) .
( 9 ) - شكوفهء خرما .
يا غلاف آن ( ر ب ) .
( 10 ) - بالنده ( باب تفاعل ديده نشد ) .
( 11 ) - ج نور ، شكوفه و غنچه . ( ر ب )
( 12 ) - گياهى است خوشبو كه گلش مانند گل اقحوان باشد . ( ر ب ) .
( 13 ) - آراسته . ( ر ب ) .
( 14 ) - هواى كافورپز ، هواى برفناك .
( 15 ) - چشمهايست در بهشت . ( ر ب )
( 16 ) - مؤنث اقب ، باريك و لاغر ميان . ( ر ب )
( 17 ) - ج سهل ، مقابل جبل .
( 18 ) - ج قن بضم اول ، كوه خرد . ( ر ب )
( 19 ) - ج قينة بفتح اول ، سرود گوى .
( 20 ) - شاخها
( 21 ) - در تمام نسخ بجز ( ط ) عندبيل است و صحيح نيست چه عندبيل تصحيفى است از عندليب . و صحيح عندليل است بمعنى گنجشك چنان كه در بعض حواشى نيز گنجشك معنى شده .
( 22 ) - دست بهم زدن
( 23 ) - در حواشى درخت پرشاخ معنى شده . ( مدرك يافت نشد )