صداى مطرب و شادى « 1 » صلاى ايام طرب و شادى بر زمانه در داد ، و ناخن زخمهنوازان گره از كار فروبستهء عالم گشاد . اياغچيان « 2 » با دايرهء [ 1 ] « 3 » بدور « 4 » اقداح ، از كف آفتاب كفو « 5 » ، يد بيضا ظاهر ساختند ، و موسيقيان و موسيقاريان « 6 » به شعلهء آواز دلكش آتش در كالبد صبر و قرار انداختند . و شاقان « 7 » وشق « 8 » پوش نوشلب با نهل « 9 » و علل « 10 » ، علل « 11 » غلل « 12 » از مزاج مجلسيان زدودند ، و ساقيان انوشه « 13 » نوش سيم غبغب ، خمرهء « 14 » مشكين خمره با دوستگانى [ 2 ] « 15 » بدوستكامى « 16 » پيمودند ، و كاسهء چرخ قرقوف « 17 » از قرقف « 18 » نشاط لبريز گشت ، و لحن اورنگى « 19 » از تخت طاقديسى « 20 »
هامش
[ 1 ] - يو ، بادره
[ 2 ] - ط ، با دوستكامى .
( 1 ) - شعر خواننده . سرود گوى ( ر ب ) .
( 2 ) - مركب از اياغ ، كاسه و پيالهء شرابخورى ( برهان ) + چى پسوند اتصاف - دارنده .
( 3 ) - بدور گرداندن .
( 4 ) - ج بدر ، ماه تمام اضافهء بدور اقداح تشبيهى است .
( 5 ) - قرينه .
( 6 ) - سازيست معروف كه آن را از نىهاى بزرگ و كوچك به اندام مثلث بهم وصل كردهاند ( برهان ) .
( 7 ) - غلام مقبول و پسر ساده . كنيز ( برهان ) .
( 8 ) - پوست جانورى هم بدين نام كه از آن پوستين كنند ( از برهان ) .
( 9 ) - نخست آب خوردن ( ر ب ) پيالهء اول .
( 10 ) - بار دوم آب خوردن ( نف ) پيالهء دوم .
( 11 ) - ج علة ، بيمارى .
( 12 ) - سوزش تشنگى ( از ر ب ) .
( 13 ) - شرابانگورى ( برهان )
( 14 ) - شراب انگور ( ر ب ) .
( 15 ) - پيالهء پرشرابى كه كسى در نوبت خود به ديگرى تكلف كند .
ساغر و پيالهء بزرگ ( از برهان )
( 16 ) - شراب خوردن دوستان . ( برهان )
( 17 ) - گردنده ، و درهم را به همين جهت قرقوف نام نهادهاند ( مهذب الاسماء . نسخهء خطى كتابخانهء لغتنامهء دهخدا ) درهم ( رب . اقرب الموارد ) .
( 18 ) - مى ( ر ب ) .
( 19 ) - نام پردهايست از موسيقى و نام لحن سىام از سى لحن باربد . ( برهان )
( 20 ) - ممكن است به اضافهء تخت به طاقديسى خواند ، اضافهء صفت بموصوف ( تخت طاق مانند ) . آنگاه جملهء تخت طاقديسى فلك ، اضافهء تشبيهى است و نيز تخت طاقديس تختى بوده است چند طبقه كه صور جميع بروج و كواكب را بر آن نقش نموده بودند . و نام لحن پنجم است از سى لحن باربد و نام نوايى است از موسيقى ( ر ك برهان و تعليقات آن از آقاى دكتر معين بر همين كلمه ) .