بعرض رسانيدند كه از نجوم سما تا تخوم « 1 » ارض اطاعتت [ 1 ] بر همه فرض و نعمتت بر همه قرض است بيت [ 2 ] :
تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود * سر ما خاك ره پير مغان خواهد بود « 2 »
انفلقت بيضة القوم عن هذا الرّأى « 3 » . بعد از انعقاد عقود عقايد ، و انطباق و اتّفاق قوائد « 4 » و أماجد ، قريب و بعيد ، بعيد جلوسش منتظر گشتند ، و قروم « 5 » و قزوم « 6 » چون روزهداران رمضان بانتظار هلال شوّال ، روز شمار ايام شدند ، تا روز پنجشنبهء بيست و چهارم شوّال سنهء ثمان و اربعين و مائة بعد الالف « 7 » ، مطابق توشقانئيل « 8 » ، بزم ارم « 9 » اساس « ذلك يوم مجموع له النّاس » آراسته شد ، و بعد از انقضاء هشت ساعت و بيست دقيقه بطالع اسد فرق فرقدان فرّ قدر قدر و الا ، بتاج ميمنت نتاج ، إكليل « 10 » سا ، و اكليل « 11 » مهرآسا ، متوّج گشت ، و سرو اوداج « 12 » و سرير « 13 » و دواج « 14 » بتملّك حضرتش درآمد .
هامش
[ 1 ] - ط ، اطاعت
[ 2 ] - ط ، شعر
( 1 ) - حد فاصل ميان دو زمين . ( ر ب ) و مقصود زير زمين است .
( 2 ) - حافظ . مصحح قزوينى ص 139 .
( 3 ) - آشكار شد نهاد مردم از اين رأى . در منتهى الارب افرخ بيضة القوم
( 4 ) - ج قائد .
( 5 ) - ج قزم بفتح اول و سكون دوم ، مهتر قوم . ( ر ب )
( 6 ) - ج قزم بفتح اول و كسر دوم ، مرد فرومايه ( ر ب )
( 7 ) - 1148 .
( 8 ) - سال خرگوش ( نف )
( 9 ) - در تداول ، بهشت شداد
( 10 ) - نام منزل هفدهم از منازل قمر ( التفهيم ص 111 )
( 11 ) - تاج .
( 12 ) - ج ودج بفتح اول و دوم ، رگ گردن ( ر ب ) و مقصود سر و گردن است .
( 13 ) - تخت .
( 14 ) - لحاف . ( برهان ) فرشى كه بر روى تخت اندازند . ( حاشيهء نو )