مريضات اراضى [ 1 ] كردند « اخذت الارض زخاريّها » « 1 » ، و چون [ 2 ] جولگاى [ 3 ] « 2 » « مغان » اولنگ « 3 » دلكش بود و مكان أبرش « 4 » ، أبرش « 5 » ابروش « 6 » را آبروش « 7 » قطرهزن « 8 » ساخته در نهم ماه رمضان آن منزل [ 4 ] پرفيضان را مقام كوكبهء عزّ و شان فرمودند .
در بيان جلوس خديو قارن « 9 » قرين [ 5 ] بتأييد مالكالملك ملك آفرين
« وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ »
« 10 » چون نسخهء منسوخهء دولت بهيّهء صفويّه بكلك سعى چندره « 11 » جندره « 12 » گشته ، جز آيهء حرمان « 13 » از كتابهء « 14 » طاق هرمان « 15 » رواق آن خوانده نمىشد و انتقال سلطنت از آن دودمان و الا بمدلول
« ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ
هامش
[ 1 ] - ط ، ارضى
[ 2 ] - نو ، ندارد
[ 3 ] - نو ، حرلكاى
[ 4 ] - نو ، ط ، آن مكان
[ 5 ] - ط ، بىقرين
( 1 ) - زخارى گياه تازهء نيك باليده ( ر ب ) .
( 2 ) - جولهگاه ، آنندراج . جلگه
( 3 ) - به زبان تركى سبزه زار . ( برهان )
( 4 ) - مكان ابرش ، آنجا كه گياهان رنگارنگ و بسيار دارد ( لغد )
( 5 ) - اسبى كه نقطههاى مخالف رنگ او بر او باشد . ( برهان )
( 6 ) - بسان ابر . بمانند ابر .
( 7 ) - بروش آب .
( 8 ) - قطره زدن ، تند به راه رفتن ( از برهان ) .
( 9 ) - پهلوانى بود در زمان رستم ( برهان ) . يكى از خاندانهاى بزرگ عهد اشكانى كه در دورهء ساسانى نيز اقامت داشتند ( حاشيهء برهان مصحح آقاى دكتر معين )
( 10 ) - و همانا آن هرآينه دريغى است بر كافران
( 11 ) - چند بار . چند مرتبه .
( 12 ) - روشن كردن نوشتهء محوشده . ( ر ب )
( 13 ) - بىبهره ماندن ( ر ب ) .
( 14 ) - ر ك ح 30 ص 14 .
( 15 ) - تثنيهء هرم ، دو هرم از اهرام سهگانه مصر ، يا جمع فارسى هرم ( ر ك حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ذيل كلمهء هرمان ) .