حال با خيول و رجّال « 1 » شدّ رحال و آهنگ قلعهء ايروان نمود كه پشت استظهار به ديوار داده در دفع و تصريف « 2 » صوارف « 3 » بصرفه صرف همّت نمايد . خديو بىهمال فرصت افتراص « 4 » به او نداده با دليران ضرغام بأس شديد الافتراس « 5 » بر اشهب « 6 » ذهما « 7 » شكر ، و ادهم « 8 » أشهب « 9 » شكار سوار ، و مانند سيل بهار كه از كوه انحدار يابد [ 1 ] ، در سر كوچهء كوچ چون شير شرزه سر ره بسر عسكر گرفته پذيرهء كارزار شدند . از دم چرخ « 10 » و سهم « 11 » چرخ « 12 » دم « 13 » جرح « 14 » بر سطح محدّب چرخ پيوست ، و سر و سروى « 15 » سروران گزين « 16 » و كرزين « 17 » مبارزان زرّين گرزين « 18 » از گرز و گرزين « 19 » در هم شكست . رئوس گردنان « 20 » قوى گردن در بيضهء « 21 » مغفر « 22 » از پيكان ناوك پرّان ، مرغ سيخ پر « 23 » شد و بكشكشهء « 24 » تير تيز و كشاكش كمان ستيز [ 2 ] ، طيور ارواح [ 3 ] هر فوج و سريّهء « 25 » ، سر به « 26 » سربه از دامكاه ابدان كشكشه « 27 » يافت .
هامش
[ 1 ] - از و مانند ، تا اينجا فقط در ط ،
[ 2 ] - فقط در ط ،
[ 3 ] - ط ، از فوج .
( 1 ) - ج راجل ، پياده .
( 2 ) - بر گرداندن
( 3 ) - ج صارفه ، داهيه ، حادثه .
( 4 ) - غنيمت شمردن فرصت را . ( ر ب )
( 5 ) - سخت شكارافكن
( 6 ) - اسب سبزخنگ ( ر ب )
( 7 ) - دهماء ، عدد بسيار . ( ر ب )
( 8 ) - اسب نيك خاكسترگون كه سياهى آن بر سپيدى غالب بود . ( از ر ب )
( 9 ) - شير بيشه . ( ر ب )
( 10 ) - تبرزين ( حواشى ) ديده نشده .
( 11 ) - تير .
( 12 ) - كمان ( از برهان )
( 13 ) - خون
( 14 ) - خستگى . ( ر ب ) جراحت
( 15 ) - شاخ
( 16 ) - گزيده .
( 17 ) - گرزن در عربى فرق سر . ( از برهان ) . كرزين تبر است و مؤلف برهان اشتباه كرده است
( 18 ) - تاج ( از برهان )
( 19 ) - تير پيكان دار ( نف
( 20 ) - ج گردن ، شجاع . ( برهان )
( 21 ) - ميانهء ، هر چيز . ( ر ب )
( 22 ) - خود
( 23 ) - بچهء جانوران پرنده را گويند كه هنوز پر ايشان خوب بر نيامده باشد . ( برهان )
( 24 ) - آواز پوست مار ( ر ب )
( 25 ) - پارهاى از لشكر . ( ر ب )
( 26 ) - سرب ؟ گروه
( 27 ) - گريز ( نف ) گريختن ( ر ب ) .