گرفت . سرعسكر كه از لوح جبينش خطّ خطر و نقش « فى رأسه خطّه » « 1 » لايح بود ، به حكم سايق [ 1 ] « 2 » قضا ، شايق رزم و از سرّ سرعسكر [ 2 ] سابق از فرط بطر « 3 » نظر بربسته لم بعث « 4 » و رمّ شعث « 5 » و استجماع جموع عساكر منفتّه « 6 » و منقثّه « 7 » و استجمام « 8 » عموم عماعم [ 3 ] « 9 » منبتّه « 10 » و منبثّه « 11 » كرده
« كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ »
« 12 » باقتفا « 13 » و اقتفار « 14 » اردوى همايون پرداخت . در حالتى كه جنب « اوچكليسا » بافراختن بارگاه قاآنى پهلو بر أوج مهر و ماه مىزد ، بانهاى « 15 » جواسيس از تعاقب وقوف « 16 » ، وقوف حاصل گشته لواى ظفر التوا را از آن مكان خلد آشيان نهضت ، و در چهار [ 4 ] فرسخى قلعهء ايروان در مكانى كه حال به « مرادتپه » اشتهار دارد ، در محاذات خصم ، به محادات « 17 » ، آغاز تخيّم « 18 » و تخبّى « 19 » كرده از شانهء افراس « 20 » در سايهء افراس « 21 » آرميدند . سحرگاهان كه خسرو بيضا ، رايت ضيا بر افراشته افواج شامى نجوم را با عمود صبح از معركهء سپهر طرد كرد ، سرعسكر در
هامش
[ 1 ] - ط ، سابق
[ 2 ] - يو ، رزم سردر در عسكر . عت ، ط ، سر سر سرعسكر .
[ 3 ] - ط ، عمام
[ 4 ] - ط ، چار
( 1 ) - خطه ، كار بزرگ ، براى كسى مثل زنند كه در نفس او حاجتى است و بر آن عزم كرده است .
( 2 ) - راننده .
( 3 ) - تكبر .
( 4 ) - فراهم آوردن لشكر
( 5 ) - مرمت كردن خلل
( 6 ) - ريزريز شده ( ر ب ) . پراكنده .
( 7 ) - شكسته ( المنجد ) شكست خورده .
( 8 ) - گرد آوردن .
( 9 ) - گروه متفرق و پراكنده .
( 10 ) - جداشده ، منقطع .
( 11 ) - پراكنده
( 12 ) - گويا رانده مىشوند بسوى مرگ ( از آيهء 6 سورهء انفال )
( 13 ) - پى روى
( 14 ) - در پى رفتن . ( ر ب )
( 15 ) - انهاء ، آگاهى دادن .
( 16 ) - پى روى كردن ( ر ب ) .
( 17 ) - چنين است در نسخ ، و ظاهرا محادت - محادة ، جنگ كردن .
( 18 ) - خيمه زدن
( 19 ) - خيمه زدن .
( 20 ) - اسبها .
( 21 ) - خيمه ( برهان ) .