عفونت دخان بينى خويش گرفت ، و خندق از بيم ، آب در ديده گردانيد . رنگ از رخ مستحفظان بروج مانند حمامهء برجى پريد و سكنه را سكتهء حيرت دريافت . مقارن اين حال خبر رسيد كه « عبد اللّه پاشاى » كوپر يلىزاده چون پيلى آزاده با لشكرى از حد زياده از ديار « وان » روان و بلاد « قارص » را محتشد « 1 » لشكر بيكران ساخته . بناء عليه فوجى را باغتفاق « 2 » و اختناق قلعهء گنجه مأمور [ 1 ] و روز سيزدهم شهر ذىالحجة سال هزار و صد و چهل و هفت ، هنگامى كه رايض « 3 » قضا شبرنگ ليل و فرس اقمر « 4 » قمر را با اصبحى « 5 » صبح از عرصه رانده ابلق عقوق « 6 » را به زير زين زرّين آفتاب كشيد ، با عزم مصمّم و صمصام « 7 » مصمّم « 8 » باد پايان خاك نورد را روانتر از آب چون شعلهء آتش در آن قارس « 9 » بجانب « قارص » گرم جولان كرده در ظاهر قلعه آثار جلادت ظاهر ، و همان مكان را معسكر « 10 » عسكر فيروزى مآثر ساختند ، و پيشتازان كوكبهء اقبال از اصطكاك و اصطفاق « 11 » سنابك « 12 » مراكب سيمين سم ، تا حدود « ارزن الرّوم » ارزن زرّين « 13 » برانگيختند .
چون سرعسكر سر از گريبان قلعهء « قارص » بر نياورده پا به دامن خوددارى پيچيد ، موكب كواكب كوكبهء واكبه « 14 » با جند فيروز بعد از چند روز به سمت ايروان جنبش
هامش
[ 1 ] - يو ، مأمور ساخته
( 1 ) - جاى فراهم آمدن .
( 2 ) - گرد گرفتن . ( ر ب )
( 3 ) - رامكنندهء ستور ( از ر ب )
( 4 ) - سپيد يا سفيد مايل به سبزى ( ر ب )
( 5 ) - تازيانه ( نف ) .
( 6 ) - عقوق اسب مادهء باردار و يا ناباردار ، از لغات اضداد است .
( 7 ) - شمشير .
( 8 ) - شمشير درگذرنده از استخوان و آهن و جز آن ( ر ب ) .
( 9 ) - سخت سرد
( 10 ) - لشكرگاه .
( 11 ) - اضطراب . جنبش
( 12 ) - ج سنبك ، پيش سم ستور
( 13 ) - شرارهء آتش . ( برهان )
( 14 ) - فراخ رونده ( از ر ب ) .