تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
عفونت دخان بينى خويش گرفت ، و خندق از بيم ، آب در ديده گردانيد . رنگ از رخ مستحفظان بروج مانند حمامهء برجى پريد و سكنه را سكتهء حيرت دريافت . مقارن اين حال خبر رسيد كه « عبد اللّه پاشاى » كوپر يلىزاده چون پيلى آزاده با لشكرى از حد زياده از ديار « وان » روان و بلاد « قارص » را محتشد « 1 » لشكر بيكران ساخته . بناء عليه فوجى را باغتفاق « 2 » و اختناق قلعهء گنجه مأمور [ 1 ] و روز سيزدهم شهر ذىالحجة سال هزار و صد و چهل و هفت ، هنگامى كه رايض « 3 » قضا شبرنگ ليل و فرس اقمر « 4 » قمر را با اصبحى « 5 » صبح از عرصه رانده ابلق عقوق « 6 » را به زير زين زرّين آفتاب كشيد ، با عزم مصمّم و صمصام « 7 » مصمّم « 8 » باد پايان خاك نورد را روان‌تر از آب چون شعلهء آتش در آن قارس « 9 » بجانب « قارص » گرم جولان كرده در ظاهر قلعه آثار جلادت ظاهر ، و همان مكان را معسكر « 10 » عسكر فيروزى مآثر ساختند ، و پيشتازان كوكبهء اقبال از اصطكاك و اصطفاق « 11 » سنابك « 12 » مراكب سيمين سم ، تا حدود « ارزن الرّوم » ارزن زرّين « 13 » برانگيختند . چون سرعسكر سر از گريبان قلعهء « قارص » بر نياورده پا به دامن خوددارى پيچيد ، موكب كواكب كوكبهء واكبه « 14 » با جند فيروز بعد از چند روز به سمت ايروان جنبش
هامش
[ 1 ] - يو ، مأمور ساخته ( 1 ) - جاى فراهم آمدن . ( 2 ) - گرد گرفتن . ( ر ب ) ( 3 ) - رام‌كنندهء ستور ( از ر ب ) ( 4 ) - سپيد يا سفيد مايل به سبزى ( ر ب ) ( 5 ) - تازيانه ( نف ) . ( 6 ) - عقوق اسب مادهء باردار و يا ناباردار ، از لغات اضداد است . ( 7 ) - شمشير . ( 8 ) - شمشير درگذرنده از استخوان و آهن و جز آن ( ر ب ) . ( 9 ) - سخت سرد ( 10 ) - لشكرگاه . ( 11 ) - اضطراب . جنبش ( 12 ) - ج سنبك ، پيش سم ستور ( 13 ) - شرارهء آتش . ( برهان ) ( 14 ) - فراخ رونده ( از ر ب ) .