از شرج السّماء « 1 » شرح مىكرد ، از جانب جنوب حصار و بروج مرتّب ، و بانهار « 2 » انهار « 3 » آنها را ببرج آبى « 4 » منقلب ساخته در ورطهء
« شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ »
« 5 » افكندند ، و در و ديوار آن سمت سراسر چون طاق طاقت قلعگيان فروريخت . اهالى بمقال
اين [ 1 ] المفرّ و لا مفرّ لنا * لنا المحيطان الثّرى و الماء « 6 »
ناطق شده مانند مور بطشت بطشت « 7 » و طاس وحشت و دهشت افتاده موجهء بحر تزلزل و سپند آتش بىقرارى گشتند ،
« فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِ حاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا »
« 8 » بروج برجيس « 9 » پاسبان از ثقبههاى سنگانداز ديدهء تعجب گشوده ، و كنگرههاى مضرّس « 10 » از بيرق [ 2 ] حرّاس « 11 » انگشت تحيّر بدندان گرفت ، و مضمون
« مُهْطِعِينَ مُقْنِعِي رُؤُسِهِمْ »
« 12 » ديوارهاى فلك اساس سپهرآسا سر به زير افكندهء خجالت گرديد ، و به فحواى
« يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً »
« 13 » شرفات « 14 » حصار چون شخص جبين « 15 » جبين افتادگى بر زمين نهاد . از آتشانگيزى توپ و تفنگ دود از نهاد حصار برآمده و كنگرهء [ 3 ] قلعهء از
هامش
[ 1 ] - ط ، ان
[ 2 ] - ط ، بيدق
[ 3 ] - يو ، كنگرهها
( 1 ) - راه كاهكشان .
( 2 ) - راندن آب . ( ر ب )
( 3 ) - ج نهر ، جوى
( 4 ) - مثلثهء آبى در اصطلاح منجمان سرطان عقرب ، حوت است ( لغد ) . و هندوان برجهاى آبى حوت دارند و نيمهء پسين از جدى و نيمهء پيشين از دلو . ( التفهيم )
( 5 ) - بر كنار نهرى كه زير آن تهى شده است پس در اندازد آن را ( از آيهء 110 سورهء توبه )
( 6 ) - اين بيت در همهء نسخ چنين است .
( 7 ) - سختگيرى .
( 8 ) - پس از آنان كسى بود كه فرستاديم بر او باد سخت كه در آن سنگريزه بود و از ايشان كسى بود كه گرفت او را بانگ و از ايشان كسى بود كه فروبرديم او را به زمين و از ايشان كسى بود كه غرق ساختيم ( از آيهء 39 سورهء عنكبوت ) .
( 9 ) - ستاره مشترى ( برهان )
( 10 ) - دندانهاى .
( 11 ) - ج حارس ، پاسبان .
( 12 ) - نگرنده به فروتنى و خوارى و سر دروا كرده ( از آيهء 44 سورهء ابراهيم ) .
( 13 ) - مىافتند بر زنخهاى خود به حالت سجده ( از آيهء 108 سورهء بنى اسرائيل ) .
( 14 ) - ج ، شرفه .
( 15 ) - مرد بددل ( ر ب )