مواقعت « 1 » و انسلال « 2 » صارم « 3 » ، و انفساح « 4 » ميدان صرام « 5 » حواله داشته بودند . خديو مؤيّد بعد از استيصال محمّد خان به استنزاع ممالك ، دست و بازوى همت بلند ساخته به همعنانى ظفر و هم ركابى اقبال
« وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً »
« 6 » مانند هصور « 7 » جسور و پلنگ غيور از روى عثور « 8 » بتأديب خصم عثور « 9 » از شيراز منعرج گشته به « اردبيل » و « مغانات » آمد . همينكه كوكب خاقان نوشيروان روان ، به سمت شيروان روان شد « سرخاى خان » لكزى والى آنجا بجانب « غازى قموق » كه منتهاى بلاد « داغستان » بود فرار كرده قلعهء شماخى بىصرف كدّ « 10 » و كدح « 11 » بتصرّف درآمد . بعد از چند روز لواى خورشيد لوامع « لا زال مضيا فى فلك المعامع » « 12 » به اصقاع « 13 » « غازى قموق » پرتوافكن گشت كه اگر لكزيّه به نهضت كوكبهء منصور از اماكن خود نجنبيده و نه چنبيده [ 1 ] « 14 » باشند ، از غنايم و اغنام غنيم « 15 » غنيمت اندوخته از تنبيه « سرخاى [ 2 ] » چون تيغ خود ، روى سرخ آيند [ 3 ] و الّا
« كَمَثَلِ رِيحٍ فِيها صِرٌّ أَصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا »
« 16 » بيادر « 17 » ايشان را
هامش
[ 1 ] - يو ، از اماكن خود بخشيده باشد
[ 2 ] - ط ، سرخاى خان . نو ، از بيشهء سرخاب
[ 3 ] - نو ، خورد و سرخ . ط ، سرخرو .
( 1 ) - مواقعه ، با هم به جنگ در افتادن . ( ر ب )
( 2 ) - بركشيدن
( 3 ) - شمشير ( ر ب )
( 4 ) - فراخ گرديدن . ( ر ب )
( 5 ) - و بكسر اول نيز ، جنگ . ( ر ب )
( 6 ) - و نيكند آنان از جهت رفاقت ( از آيهء 71 سورهء نساء )
( 7 ) - شير بيشه ( ر ب )
( 8 ) - آگاه و ديدهور شدن . ( ر ب )
( 9 ) - بسيار بسر در آينده ( اقرب الموارد ) .
( 10 ) - كوشش و سعى كردن .
( 11 ) - كوشش كردن .
( 12 ) - پيوسته روشنىدهنده باد در چرخ كارزارها
( 13 ) - ج صقع بضم اول ، كرانه ، ناحيه
( 14 ) - چنبيدن ، گريختن ( برهان )
( 15 ) - مال غنيمت . ( ر ب )
( 16 ) - مانند بادى است كه در آن سرماى سخت بود برسد كشتزار مردمى را كه ستم كردند . ( از آيهء 113 سورهء آل عمران )
( 17 ) - ج بيدر بفتح اول و سوم و سكون دوم ، خرمن ( ر ب ) .