قطره زنان « 1 » گشتند اما اثر « 2 » و اثر از و معلوم نشد .
چون مقدّما [ 1 ] احكام مطاعه اصدار يافته بود كه حكّام بنادر ، آن زيادهسر كمبخت و سست رأى دلسخت را بهر جا كه رفته گرفته بدرگاه معلّى فرستند . در ميان بحر ، « شيخ علاق هوله » براى سلب تقاصير [ 2 ] « 3 » تقصيرات سابقه از قصار « 4 » خويش آن خائن [ 3 ] را وسيلهء عفو بوادر ساخته مكبّل « 5 » نزد وكيل فرستاد ، و از قطّان « 6 » بنادر هركس شريك شريك تن از ايشان بود گرفتار شركهء « 7 » صد نوع بلا ، و هريك كه در سواحل و معابر اظهار معاير « 8 » عصيان و اعلان امور مغاير فرمان كرده بودند ، به ورطات معاطب « 9 » مبتلا گشته حسرتكش
« يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا »
« 10 » ، و ندامت اندوز « هذا جزاء من اتّخذ الغراب دليلا » « 11 » گرديدند .
« مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ »
« 12 » ، و از مواقف اعلى بقلع چشم آن بصير « 13 » بىبصيرت اشارت گشته مدلول
« مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى »
« 14 » را برأى العين ديد .
بعد از چند روز بسوى نار سقر « 15 » بار سفر بسته مدلول [ 4 ] « من طلب ما لا يعنيه فات
هامش
[ 1 ] - ط ، مقدمهء
[ 2 ] - تو ، تقاصر
[ 3 ] - عت ، ط ، خائن جاين
[ 4 ] - نو ، ط ، فحواى
( 1 ) - قطره زدن ، تندوتيز به راه رفتن ( برهان ) .
( 2 ) - نشان . ( لغد )
( 3 ) - ج تقصار بكسر اول ، گردن بند ( ر ب ) .
( 4 ) - داغى است در بن گردن . ( ر ب ) .
( 5 ) - بند نهاده ( ر ب )
( 6 ) - ج قاطن ، ساكن .
( 7 ) - دام .
( 8 ) - عيبها ( نف )
( 9 ) - ج معطب ، جاى هلاك ( ر ب )
( 10 ) - كاش نگرفته بودم فلانى را دوست ( از آيهء 30 سورهء فرقان )
( 11 ) - اينست سزاى كسى كه گرفت زاغ را راهنما
( 12 ) - مثل آنان مثل كسى است كه بر افروخت آتشى را پس چون روشن ساخت آنچه را كه پيرامون آن بود برد خدا نور آنان را ( از آيهء 16 سورهء بقره )
( 13 ) - نابينا ، بينا از لغات اضداد است . ( ر ب )
( 14 ) - كسى كه بود در اين ( جهان ) كور پس او در آخرت كور است ( از آيهء 74 سورهء بنى اسرائيل )
( 15 ) - دوزخ