عنه ما يعنيه » « 1 » ، بعينه تعبيه در كار او رفت و از كورهء فسادى كه بانى شده بود به كورى ، كورهء جحيم عوض يافت ، و بيض « 2 » عيونش در انتظار تسوّد « 3 » بسود « 4 » بىسود بدل شد . « قد افرخ قيض بيضها المنقاض » « 5 » « شيخ علاق » كه مستوجب حرّ « 6 » زفرة القيظ « 7 » غيظ و غضب مىبود بذريعهء اين خدمت كامياب نعم بارد « 8 » گشته غيظى از فيض « 9 » عنايت بر احوال او فايض و به جوايز فايز گرديد .
در بيان توجهء نادرى كرت ثالث بجانب روم و قتل عبد الله پاشا
« إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ »
« 10 » چون پاشايان روم بسبب انتشار خبر طغيان محمد خان بلوچ و تغضّر « 11 » موكب مغضور « 12 » و انصراف اردوى منصور چهرهء خورشيد اطاعت را به ميغ تمنّع « 13 » پنهان و بمردّ « 14 » تمرّد ردّ فرمان كرده توقيعات قيصرى را بر وفق توقّع موقّع وقع و قبول نساخته از جموح « 15 » طبع ، انصرام « 16 » كار را بطبع و توقيع
هامش
( 1 ) - ظاهرا مأخوذ است از اين حديث شريف : من حسن اسلام المرء تركه ما لا يعنيه . ( كنز العمال طبع حيدرآباد 1312 ه ق ج 2 ص . 13 )
( 2 ) - سپيدى .
( 3 ) - بزرگى .
( 4 ) - سياهى
( 5 ) - فيض ، قشر زيرين بيضه است و منقاض چاك خورده بود از درازا ، گويند افرخ الفرخ من البيض ، يعنى امر او آشكار شده و اين مثل را پس از مرگ زياد بن ابى سفيان زدند
( 6 ) - گرمى .
( 7 ) - دم گرم تابستان .
( 8 ) - نعمت گوارا
( 9 ) - اندكى از بسيار .
( 10 ) - همانا خدا مىكند چيزى را كه مىخواهد ( از آيهء 19 سورهء حج )
( 11 ) - بازگرديدن ( ر ب )
( 12 ) - مبارك . ( ر ب )
( 13 ) - بازداشتن از چيزى ( ر ب ) .
( 14 ) - بازگرديدن .
( 15 ) - سركشى
( 16 ) - انقطاع ، بريدن .