بگريز پا برداشته اذناب اوديه « 1 » را بدست گرفته با جمع قليل و سيف فليل « 2 » به سمت « هرمز » گريخت .
پس موكب و الا وارد شيراز گشته گروهى شيراز « 3 » نبرد كه شيراز صولت ايشان سير از جان مىشد
« غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ »
« 4 » به سردارى « طهماسب خان » وكيل جلاير بتعاقب آن بىعاقبت بگماشت ، و تنكيل « 5 » و تكبيل « 6 » و توكيد « 7 » و توكيل او را به وكيل
« وَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ »
« 8 » توكيل نموده تأكيدات أكيد و فرمان شديد شد ، تاكيد او را دفع و فتنهء او را رفع كند . « بندر هرمز » از هجوم تركشبندان سهمگين ، جزيرهء كيش « 9 » گشت و خوار « 10 » بحر جلوهگاه اشهب خوّار العنان « 11 » و رماة « 12 » جلادت كيش . از عجوز « 13 » و عجايز « 14 » و عجومه « 15 » و عجماء « 16 » و عرب « 17 » و عراب [ 1 ] « 18 » آنچه در عتاب [ 2 ] « 19 » عرب و عناة [ 3 ] « 20 » عجم موجود
هامش
[ 1 ] - يو ، عرب .
[ 2 ] - يو ، عت ، عناة ، نو عتات .
[ 3 ] - يو ، ط ، عدات
( 1 ) - كرانههاى بيابان
( 2 ) - رخنهدار
( 3 ) - نام پسر طهمورث كه شيراز بنا كرد ( ر ب ) ( ؟ )
( 4 ) - درشت سخن سخت كار نافرمانى نمىكنند خدا را در آنچه فرمايد ايشان را ، و مىكنند آنچه فرموده مىشوند ( از آيهء 6 سورهء تحريم ) .
( 5 ) - كيفر كردن . عبرت ديگران كردن .
( 6 ) - قيد كردن . ( ر ب )
( 7 ) - استوار كردن
( 8 ) - و خدا بر آنچه مىگوييم وكيل است ( از آيهء 28 سورهء قصص ) .
( 9 ) - تركش و نيز نام جزيرهء معروف در خليج فارس
( 10 ) - چنين است در نسخ و شايد خور بفتح اول ، ريختنگاه آب در دريا .
( 11 ) - بسيار دو ( ر ب )
( 12 ) - ج رامى ، تيرانداز
( 13 ) - گاو ماده ( ر ب )
( 14 ) - ج عجوز ، گاو نر ( ر ب ) .
( 15 ) - ناقهء توانا بر سفر . ( ر ب ) .
( 16 ) - بهيمه ( المنجد )
( 17 ) - شايد بضم اول و دوم جمع عروب . زن زيبا ولى با اين مورد مناسبت ندارد ، ممكن است اعرب باشد ، بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم ، اسبان تازىنژاد نجيب
( 18 ) - اسبان تازى گرامىنژاد . ( ر ب )
( 19 ) - ج عتبه ، درگاه
( 20 ) - معنى مناسبى براى آن نيافتم