ايّام را نيك رام حريف فيروز چنگ ديده دست و پا را أعوج « 1 » و أعرج « 2 » و دشت را پرأعيرج « 3 » يافت با عسكر موصوف و جند مرصوف « 4 » صوف [ 1 ] « 5 » و أوب [ 2 ] « 6 » را پيشنهاد ساخته روان از تخت روان برآمد ، و به مثل « الفرار بقراب أكيس » « 7 » انتساب ، و بذيل
أقاتل حتّى لا أرى لى مقاتلا * و أنجو إذا لم ينج إلّا المكيّس « 8 »
انتساب جسته بالعجله اجالهء « 9 » توسن گريز كرد ، ليكن عقلهء « 10 » غفلة پابند كارش شده سر پنجهء قضا عنانش گرفت و مصداق
« إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً »
« 11 » بوقوع پيوست ، يعنى در همان مسبعة « 12 » « اللّه يار » نام يلى از ايل گرايلى به او رسيده دست فرا گشاده از مركبش فروكشيده « أخذه أخذ سبعة » « 13 » ، و سرش را بر سردار سنان مظهر معنى سردارى ساخت و به اين جلادت در ميانهء همسران سر سربلندى افراخت [ 3 ]
هامش
[ 1 ] - ط ، صئوف .
[ 2 ] - يو ، ادب
[ 3 ] - يو ، ميانه همسران سر سربلند افراخت ، نو : در سايهء همسران سر سربلندى افراخت ، ط با همسران سر بر بلندى .
( 1 ) - كج .
( 2 ) - لنگ .
( 3 ) - مارى است خبيث كه افسون نپذيرد و مانند افعى برجهد ( ر ب ) .
( 4 ) - بر هم نهاده ( ر ب ) . مرتب .
( 5 ) - به يكسو شدن . ميل كردن ( ر ب ) .
( 6 ) - بازگشتن ( ر ب ) .
( 7 ) - آنكه با نيام شمشير فرار مىكند زيركتر است ( از كسى كه نيام را نيز از دست مىدهد ) ( ر ك مجمع الامثال )
( 8 ) - اين بيت زير نيز در مجمع الامثال ذيل مثل بالا آمده ، جنگ مىكنم تا آنكه نيابم خود را مبارز و نجات مىيابم ( مىگريزم ) گاهى كه نجات نيابد جز زيرك .
( 9 ) - جولان دادن .
( 10 ) - بندى است از بندهاى كشتى ( ر ب ) آنچه بدان بندند ( المنجد ) .
( 11 ) - هنگامى كه شاد شدند بدانچه داده شدهاند گرفتيم آنان را ناگهانى ( از آيهء 44 سورهء انعام ) .
( 12 ) - زمين دردناك ( ر ب ) .
( 13 ) - سبعة مادهشير بود و سبعة به سكون باء نيز گفتهاند يعنى هفت تن از آن جهت كه هفت عددى است كه بيشتر در زبان عرب به كار مىرود . و گفتهاند سبعة نام مردى شديد الاخذ است ( مجمع الامثال ) .