بهرام بهر « 1 » بهرامن « 2 » پوش ، و گرگينه « 3 » كسوتان [ 1 ] « گرگين » كين كرك « 4 » خروش را پياده ساخته از دو طرف به شيق [ 2 ] « 5 » ونيق « 6 » جبل و عرعره « 7 » و شمراخ « 8 » قلل فرستاده سواران آهنين لباس فولادخا ، كه مظاهر فحواى « زبر الحديد » « 9 » بودند ، تسديد اطراف و احاطهء اخاشب « 10 » و اطناف « 11 » نموده « دربند » را در بند كردند .
همينكه مهر باهر با هزاران فرّ از فراز كوه ، كوّهء « 12 » افق و صوّهء « 13 » خاك و هوّهء « 14 » ارض را منوّر ساخت ، نيّر لواى « 15 » آفتاب تاب « 16 » نيز آغاز بزوغ « 17 » و اشاعهء خورشيد فروغ كرده مهر جهانافروز طلعت خسروى بر ظاهر كوه و فضاى ضاهر « 18 » زاهر « 19 » گرديد . روميّه از خواب پندار بيدار گشته أجل را بر سر بالين و روز عيش را با غبش اللّيل « 20 » قرين ديدند «
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً
رأى الكواكب ظهرا » « 21 » . لاجرم از روى مبارعت مسارعت [ 3 ] « 22 » آغازيده بقتال و تقتال « 23 » آستين
هامش
[ 1 ] - ط ، و نو ، كوبان و در حاشيهء ط ، نسخهبدل كسوتان و معنى گركينه را آهن نوشتهاند .
[ 2 ] - ط ، يشق .
[ 3 ] - يو ، ندارد
( 1 ) - بهرام نصيب ، مريخ مانند .
( 2 ) - جنسى از بافتهء ابريشمى هفت رنگ ( برهان ) .
( 3 ) - مطلق پوستين ( برهان ) .
( 4 ) - كرگدن .
( 5 ) - سر كوه و سختترين جايها در آن ( ر ب ) .
( 6 ) - بلندترين جايها از كوه ( ر ب ) .
( 7 ) - سر كوه ( ر ب ) .
( 8 ) - سر كوه ( ر ب ) .
( 9 ) - قطعهء بزرگ از آهن ( مأخوذ از آيهء 95 سورهء كهف ) .
( 10 ) - ج اخشب ، كوه درشت ( از ر ب ) .
( 11 ) - ج طنف بفتح و ضم و يا بضمه و يا بفتحين ، سر كوه ، تندى از كوه برآمده ( ر ب ) .
( 12 ) - روزن
( 13 ) - زمين بلند و درشت ( ر ب ) .
( 14 ) - زمين پست ( ر ب ) .
( 15 ) - اضافهء تشبيهى .
( 16 ) - صفت مركب
( 17 ) - تابان شدن ( ر ب ) .
( 18 ) - سر كوه ( ر ب ) .
( 19 ) - درخشان .
( 20 ) - تاريكى آخر شب ( ر ب ) .
( 21 ) - پس چون ديد آفتاب را تابان ، ديد روز را تاريك چنان كه در تاريكى ستارگان را مىديد ( قسمت اول مأخوذ است از آيهء 78 سورهء انعام و قسمت دوم مثلى است ر ك ح 4 ص 302 و ر ك مجمع امثال .
( 22 ) - شتافتن .
( 23 ) - مص ثلاثى كشتن ( ر ب ) .