« آقدربند » شده بود و مسارّه « 1 » را بكوش اجل
إلى حتفى « 2 » سعى قدمى * أرى قدمى أراق دمى
مىگفت ، و در اثناى گيرودار طليعهء سرعسكر از جانب « كركوك » آشكار گشته هجوم فوج بهرام نبرد ، تثوير [ 1 ] « 3 » گرد بر سپهر تيزگرد ، كرد . گردان گردن فراز عنان قرار از دست نداده بر كار جنگ اظهار براكا « 4 » كردند ، « رباعىّ الابل لا ترتاع من الجرس » « 5 » .
جنود « ممشپاشا » خود را در محلال « 6 » اضمحلال ديدند ، مجال مجالدت و مجادلت و فرصت محاولت و مجاولت نيافته [ 2 ] بحدود و هدود « 7 » و هدود « 8 » هرب « 9 » هزّت « 10 » ، و از بأس يلان هرثمه « 11 » صولت به سمت هزيمت نهضت نموده عنان از كف دادند ، و از كف « 12 » جدال روى برتافتند . سرعسكر كه از مفهوم
« لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً »
« 13 » ذاهل بود پشت بر بالش اطمينان داده در تخت روان مىآمد . به مشاهدهء اين حال أبلق تيزگام روزگار را شبرنگ « 14 » ، و خنگ بدرام « 15 »
هامش
[ 1 ] - يو ، تثورا
[ 2 ] - ط ، اضافه دارد بحديد تحديد يلان .
( 1 ) - نجوى ، سر گوشى .
( 2 ) - بسوى مرگم كوشيد گام من . مىبينم گام من ريخت خون مرا ( شعر از ابو الفتح بستى ، زهر الآداب ، ج 2 ص 75 ) .
( 3 ) - برانگيختن .
( 4 ) - ثبات در كارزار ( ر ب ) .
( 5 ) - رباعى از شتر و جز آن آنست كه دندان رباعى را افكنده باشد . نظير شتر زنبوركخانه است . . .
( 6 ) - فرودآمدنگاه ( ر ب ) .
( 7 ) - زمين نرم ( ر ب ) .
( 8 ) - پشته ( ر ب ) .
( 9 ) - گريز .
( 10 ) - جنبش .
( 11 ) - شير بيشه ( ر ب ) .
( 12 ) - اين كلمه را محشيان ، كرانهء وادى معنى كردهاند ، ليكن در قواميس شكم رودبار و بستر رودخانه معنى شده .
( 13 ) - اگر آگاه شوى بر آنان هرآينه روى بگردانى از آنان و هرآينه پر شوى از بيم ( از آيهء 17 سورهء كهف ) .
( 14 ) - نام گلى باشد سياه به زردى مايل و نام اسب سياوش ( برهان ) .
( 15 ) - سركش ( برهان ) .