فام از عين ظلمت ، ملمول « 1 » و مكحله « 2 » به نظر مىآمد
كأنّ نجوم اللّيل خافت مغارة * فمدّت عليها من عجاجته حجبا « 3 »
و از اقدام مراكب سرهنگان گردن « 4 » ، أعناق ريح « 5 » آسمان سا به نوعى سر بر آسمان افراشت كه تار نگاه گردآلودى كه به صد پيچ و تاب از ثقبهء « 6 » ديده انطباع مىيافت برشتهء سبحه « 7 » مشتبه مىگشت [ 1 ] .
نسجت حوافرها سماء فوقها * جعلت أسنّتها نجوم سمائها « 8 »
اگر شعشعهء سنان مبارزان ، شمع در پيش راه مجرّه « 9 » بازنمىداشت ، كواكب سحابى « 10 » قطره زنان تا صبح ابد پى به منزل افق نمىبردند .
و عمّ السّماء النقع حتّى كانّها * دخان و اطراف الرّماح شرار « 11 »
و اگر مشعلهدارى بروق « 12 » اباريق « 13 » ، چراغ در سر كوى جهان نمىافروخت ، خيل كواكب تا روز قيامت از تيه سرگردانى بيرون نمىآمدند :
فكنت سماء و العجاج سحائبا * و خيلك أبراجا و جيشك أنجما
هامش
[ 1 ] - ط ، اضافه دارد : عربيه .
( 1 ) - سرمهكش ( ر ب ) .
( 2 ) - ميل سرمهكشى .
( 3 ) - گويا ستارههاى شب ترسيدند كه غارت شوند پس كشيدند بر خود از غبار شب پردهاى .
( 4 ) - شجاع ، نيرومند .
( 5 ) - اعناق ريح غبار بلند رفته ( ر ب ) .
( 6 ) - سوراخ .
( 7 ) - تسبيح .
( 8 ) - بر بافت سم اسبان آسمانى بر فراز آنان ( و ) قرارداد نيزههاى آن را ستارگان آسمانش .
( 9 ) - ر ك فرهنگ لغات .
( 10 ) - ر ك فرهنگ لغات .
( 11 ) - فرا گرفت آسمان را غبار چنان كه گويى آن دودى است و اطراف نيزهها پارهء آتش است .
( 12 ) - ج برق .
( 13 ) - ج ابريق ، شمشير نيك تابان ( ر ب ) .