فنحن فى جذل « 1 » و الرّوم فى وجل « 2 » * و البرّ فى شغل و البحر فى خجل « 3 »
سر عسكر بحسن حصافت حسّ آفت در معارضت كرده ، ساز جنگ را در خارج دايرهء « كركوك » به آهنگ ديگر كوك نموده يعنى پشت به ديوار قلعه داده فوجى را كه روى رزمهء « 4 » رزم و پشت « 5 » قوّت لشكريان بود به معركهء حرب و ضرب فرستاد :
خرج من البلد رجال إلى الموت عجال « 6 » ، فتلاقوا بسلام السّلام « 7 » و كلام الكلام « 8 » و تصافحوا بالصّفاح « 9 » و صفحوا بالكفاح « 10 » و تواصلوا بالقواطع « 11 » و تعانقوا بالمقامع « 12 » و تسارعوا إلى المواقع و تصارعوا فى المصارع « 13 » . تناوحوا و تنافحوا « 14 » و تكادحوا و تكافحوا [ 1 ] « 15 » و تقارعوا و تقادعوا « 16 » و تناجزوا و تناجروا « 17 » و تعافروا و تعاقروا « 18 » و تنافروا و تناقروا « 19 » و تناصلوا و تناضلوا « 20 » و تجاولوا و تجادلوا « 21 »
هامش
[ 1 ] - ط ، اضافه دارد و تهادعوا و تواقحوا .
( 1 ) - شادمانى ( ر ب ) .
( 2 ) - بيم .
( 3 ) - اشعار از ابو الطيب متنبى است در مدح سيف الدولة .
( 4 ) - پشتواره جامه و روى رزمهء رزم ، مرادف گل سر سبد جنگ است .
( 5 ) - پشتيبان .
( 6 ) - شتابكننده .
( 7 ) - سنگ .
( 8 ) - زخم زبان .
( 9 ) - مصافحه كردند به پهناهاى شمشير .
( 10 ) - و درگذشتند از يكديگر به جنگ .
( 11 ) - و پيوند كردند با هم به شمشيرهاى بران .
( 12 ) - و معانقه كردند به گرزهاى گران .
( 13 ) - و كشتى گرفتند در كشتارگاهها .
( 14 ) - رويا روى شدند و خصومت كردند .
( 15 ) - و كوشش كردند و روبرو جنگ نمودند .
( 16 ) - و فروكوفتند و نيزه بر يكديگر زدند .
( 17 ) - و پيكار كردند و به كشش افتادند .
( 18 ) - و به خاك ماليدند همديگر را و پى كردند اسبهاى يكديگر را .
( 19 ) - و ناخوش داشتند يكديگر را و سخن هم را بازگرداندند .
( 20 ) - و پيكان بر نشاندند به تير و نبرد كردند در تيراندازى .
( 21 ) - و با يكديگر بگشتند در جنگ و ستيزه كردند .