و بمضمون
« فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً »
« 1 » با راى نحيف بخيف « 2 » خوف ذاهب « 3 » ، و صلابت نخوتش به صلاقت « 4 » و نجوت « 5 » ، آيت گشته سر بجيب تجنّب « 6 » كشيد ، و بقلعه رفت . پس رقمى « 7 » مانند ارقم « 8 » سراپا سمّ باسم سر عسكر كه از خطوط جبينش نقش « جاء بالرّقم الرّقماء » « 9 » ظاهر بود مرقوم ، و يكتن از گرفتاران را به حكم
« اذْهَبْ بِكِتابِي هذا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ »
« 10 » بايصال « 11 » آن حكم محكوم ساخته سر عسكر را بميدان صيال « 12 » دعوت و اين نكته را در ضمن مكتوب اشارت كردند كه :
فإن باشر الاصحار فالبيض و القنا * قراه و أحواض المنايا مناهله « 13 »
و إن يبن حيطانا عليه فإنّما * أولئك عقّالاته لا معاقله « 14 »
هنگام شام كه ترك ضيا يزك « 15 » بيضا ترك ناورد عرصهء سپهر نموده تيغ شعاع در نيام كرد ، خديو نيكوفرجام مانند اسد مخدر « 16 » ، منحدر بآجام « 17 » شده بمنطوق
هامش
( 1 ) - پس يافت در دل خود بيمى ( از آيهء 70 سوره طه ) .
( 2 ) - كرانه ( ر ب ) جانب .
( 3 ) - رونده .
( 4 ) - سستى ( حواشى ) مأخذ يافت نشد .
( 5 ) - نجوة ، پليدى .
( 6 ) - كنارهگيرى .
( 7 ) - مكتوبى .
( 8 ) - بدترين مارها . مار پليد . مار نر ( ر ب ) .
( 9 ) - آورد بلاى بزرگ را ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 10 ) - ببر اين نوشتهء مرا و بيفكن آن را به آنان ( از آيهء 28 سورهء نمل ) .
( 11 ) - رساندن .
( 12 ) - حمله آوردن ( ر ب ) .
( 13 ) - اگر دشمن به صحرا ميدان آرايد شمشيرها و نيزهها منزل اوست و آبگيرهاى مرگ آبشخور او .
( 14 ) - و اگر برآورد ديوارها بگرد خود پس همانا آن ديوارها علتى است كه پاى او را لنگ كند نه پناهگاه وى باشد . ( اشعار از ابو تمام حبيب بن أوس الطائى ) .
( 15 ) - طلايه .
( 16 ) - اسد مخدر ، شير كه بيشه را لازم گرفته است ( ر ب )
( 17 ) - ج اجمة ، بفتح اول و دوم و سوم ، بيشه .