عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ »
« 1 » ، سبكتر از شمال « 2 » از فريغ « 3 » فراغ « 4 » سير در افكنده از رفاع « 5 » و فراغ « 6 » هستى فارغ ساخت . زمانى كه كوكبهء سلطان عصر يعنى آفتاب ، قريب الافول ، و سيف مفلوذ « 7 » يلان از حرب و ضرب مفلول « 8 » گرديد ، ملجأ « 9 » غلباء « 10 » أغلب « 11 » صلابت ، غالبا مغلوب شده طموم « 12 » طرّهء عزم و عطف عنان عنون [ 1 ] « 13 » از عرصهء رزم كرده بجانب « بهريز » « 14 » چون آبروان گشتند « آب و قدح الفوزة المنيح » « 15 »
و لا خير فى الغازى إذا آب سالما * الى الحىّ لم يخرج و لم يتجدّد
اهل اردو نيز از دو سمت شط كوچيده بموكب و الا پيوستند . سحرگاهان كه روميهء بغداد خود را بهروز و خصم را در « بهريز » ديدند زنگى مزاج « 16 » گشته مانند فوج ذباب « 17 » كه بجانب عسل عسل شود « 18 » ، يا خيل دواب كه به سمت كاهدان كه بدان « 19 » كند ، متهاجم و از التقاط دانه و خوشه و غلّه و توشه كه از معسكر و الا
هامش
[ 1 ] - ط ، عنوان .
( 1 ) - پس پنهان در آمد بديشان و بزد آنها را زدنى ( آيهء 91 سورهء الصافات ) .
( 2 ) - باد معروف .
( 3 ) - اسب نيكو گشادهگام ( ر ب ) .
( 4 ) - باد سرد تابستان ( برهان ) .
( 5 ) - فراخىهاى عيش ( نف ) .
( 6 ) - اسب نيكو گشادهرفتار ( ر ب ) .
( 7 ) - پولاد ( ر ب ) .
( 8 ) - رخنهدار .
( 9 ) - لشكر گران ( ر ب ) .
( 10 ) - قبيلهء گرامى و بزرگ ( ر ب ) .
( 11 ) - شير بيشه ( ر ب ) .
( 12 ) - بريدن مو ( ر ب ) .
( 13 ) - ستور پيشىگيرنده در سير ( ر ب ) پيشاهنگ .
( 14 ) - ظاهرا بوهرز بضم اول و فتح دوم و سكون سوم و كسر چهارم ده بزرگى است در هشت فرسخى بغداد . ( معجم البلدان . نقشهء لاكهارت ) .
( 15 ) - قدح از قداح المسير و منيح تيريست كه نصيب ندارد . براى كسى مثل زنند كه غايب بود و پس از فارغ شدن قوم آيد و زيانمند بازگردد ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 16 ) - كسى كه پيوسته خوشحال است ( برهان ) .
( 17 ) - مگس .
( 18 ) - عسل ، پويه دويدن ( ر ب ) .
( 19 ) - شتافتن درازگوش ( ر ب ) .