تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
و فرّ ، فرّ فريدونى فتور يافته بر حكم بوش « 1 » ، توسن پوش « 2 » پوش قاآنى ، كه از ركاب رزين ، زين زرّين مهر را بر صهوهء « 3 » معناق « 4 » سپهر از زين و زينت افكندى ، به يكتن از پيادگان پيل‌تن عثمانى از سركشى پهلو زد و در زير پاى داور دارا درايت سكندرى يافت ، كه « إنّ الجواد قد يكبوا » « 5 » و جنابش از سماء بر زمين آمد ، يعنى از كوههء « 6 » گوهرآگين كوه شكوه شكوخيده « 7 » شد و چرخ نگون ازين شاه‌اندازى « 8 » بىاندازه نكو نكوهيده ، و افسر خورشيدآسا از فرق فرقدان‌سا كه گوشهء كلاه بر اكليل مىسود ، مقبّل « 9 » شفاه « 10 » ارض ، و وشاح [ 1 ] « 11 » ترائب اتراب تراب گشت . غلامانى كه مانند سعادت و اقبال حلقه به گوش ركاب بودند كلاه و افسر بر سر آن سرور گذاشته جنيبت « 12 » خاص از جنائب « 13 » خاص پيش كشيده آن حضرت كه از سبكسرى فلك تيزمغز سرگردان بود باز به دستگيرى اقبال بر پشت بادپاى كوه پيكر در آمده رو بخصم آورده با فوج مجرّد « 14 » و سيف مجرّد « 15 » بر ايشان زد و چند تن از روميه را بنوك سنان و دم تيغ بتوك « 16 » و از نبال « 17 » ريبال « 18 » افكن ، در ميدان قراع « 19 » ، به كار بندى « فراغ
هامش
[ 1 ] - يو ، دو شاخ . ( 1 ) - تقدير . ( برهان ) . ( 2 ) - بواو مجهول زره ( برهان ) . ( 3 ) - ميان پشت اسب يا اندك فروتر بر دو جانب از اعلاى پشت ( ر ب ) . ( 4 ) - اسب نكو گردن ( نف ) ( 5 ) - همانا اسب نيك گاهى برو مىافتد . براى كسى مثل زنند كه پيوسته كار نيك كند و سپس لغزشى از او سرزند ( مجمع الامثال : ان الجواد قد يعثر ) . ( 6 ) - زين اسب ( برهان ) . ( 7 ) - بسر در آمده ( برهان ) . ( 8 ) - شاه‌اندازى خودنمايى و لاف . زياده‌سرى ( بهار عجم ) . ( 9 ) - بوسنده . ( 10 ) - لبان . ( 11 ) - ر ك فرهنگ لغات . ( 12 ) - يدك . ( 13 ) - ج جنيب ، جنيبت . ( 14 ) - كار آزموده ( از ر ب ) . ( 15 ) - برهنه ( ر ب ) . ( 16 ) - بران ( ر ب ) . ( 17 ) - ج نبل بفتح اول ، تير . ( ر ب ) . ( 18 ) - شير ( ر ب ) . ( 19 ) - واكوفتن ( ر ب ) .
دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 321 | سيد جعفر شهيدى / ميرزا مهدي خان استر آبادى