و فرّ ، فرّ فريدونى فتور يافته بر حكم بوش « 1 » ، توسن پوش « 2 » پوش قاآنى ، كه از ركاب رزين ، زين زرّين مهر را بر صهوهء « 3 » معناق « 4 » سپهر از زين و زينت افكندى ، به يكتن از پيادگان پيلتن عثمانى از سركشى پهلو زد و در زير پاى داور دارا درايت سكندرى يافت ، كه « إنّ الجواد قد يكبوا » « 5 » و جنابش از سماء بر زمين آمد ، يعنى از كوههء « 6 » گوهرآگين كوه شكوه شكوخيده « 7 » شد و چرخ نگون ازين شاهاندازى « 8 » بىاندازه نكو نكوهيده ، و افسر خورشيدآسا از فرق فرقدانسا كه گوشهء كلاه بر اكليل مىسود ، مقبّل « 9 » شفاه « 10 » ارض ، و وشاح [ 1 ] « 11 » ترائب اتراب تراب گشت . غلامانى كه مانند سعادت و اقبال حلقه به گوش ركاب بودند كلاه و افسر بر سر آن سرور گذاشته جنيبت « 12 » خاص از جنائب « 13 » خاص پيش كشيده آن حضرت كه از سبكسرى فلك تيزمغز سرگردان بود باز به دستگيرى اقبال بر پشت بادپاى كوه پيكر در آمده رو بخصم آورده با فوج مجرّد « 14 » و سيف مجرّد « 15 » بر ايشان زد و چند تن از روميه را بنوك سنان و دم تيغ بتوك « 16 » و از نبال « 17 » ريبال « 18 » افكن ، در ميدان قراع « 19 » ، به كار بندى « فراغ
هامش
[ 1 ] - يو ، دو شاخ .
( 1 ) - تقدير . ( برهان ) .
( 2 ) - بواو مجهول زره ( برهان ) .
( 3 ) - ميان پشت اسب يا اندك فروتر بر دو جانب از اعلاى پشت ( ر ب ) .
( 4 ) - اسب نكو گردن ( نف )
( 5 ) - همانا اسب نيك گاهى برو مىافتد . براى كسى مثل زنند كه پيوسته كار نيك كند و سپس لغزشى از او سرزند ( مجمع الامثال : ان الجواد قد يعثر ) .
( 6 ) - زين اسب ( برهان ) .
( 7 ) - بسر در آمده ( برهان ) .
( 8 ) - شاهاندازى خودنمايى و لاف . زيادهسرى ( بهار عجم ) .
( 9 ) - بوسنده .
( 10 ) - لبان .
( 11 ) - ر ك فرهنگ لغات .
( 12 ) - يدك .
( 13 ) - ج جنيب ، جنيبت .
( 14 ) - كار آزموده ( از ر ب ) .
( 15 ) - برهنه ( ر ب ) .
( 16 ) - بران ( ر ب ) .
( 17 ) - ج نبل بفتح اول ، تير . ( ر ب ) .
( 18 ) - شير ( ر ب ) .
( 19 ) - واكوفتن ( ر ب ) .