مىرستند ، و در آن يوم آبت « 1 » آيت
« يَشْوِي الْوُجُوهَ »
« 2 » از جبين وجوه سپاه ظهور يافته جمعى از ايشان از مواقع بوارح « 3 » گرم ، بر جاى خويش سرد گشتند .
فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا وَ وَقانا عَذابَ السَّمُومِ »
« 4 » ، و در بزم آن هواى گرم ، اجل سرده « 5 » گشته گرما گرم سردهء « 6 » مرگ مىپيمود تا فوجى سرمست به خاك افتادند . « و ردوا مياه عطيش و حياض غتيم » « 7 » .
هر چند سهم « 8 » طالع « 9 » و طالع سهم « 10 » غنيم « 11 » ، و مرامى « 12 » مراد و مرام روميّه نخست بر خاك « فاز بالسّهم الأخيب » « 13 » آمد ، لكن مانند سهم زاحف « 14 » و حابى « 15 » بسخت اندازى چرخ سست پشت دو كمانه « 16 » گشته « رمية من غير رام » « 17 » ناقر « 18 » شد كه « مع الخواطى سهم صائب » « 19 » و نشابهء « 20 » كار يلان سهمگين
هامش
( 1 ) - روز سخت گرم ( ر ب ) .
( 2 ) - بريان مىكند روىها را ( از آيهء 18 سورهء كهف )
( 3 ) - ج بارح ، باد گرم تابستان ( ر ب ) .
( 4 ) - پس منت نهاد خدا بر ما و نگاهداشت ما را از عذاب آتش نفوذ كنند ( آيهء 27 سورهء الطور ) .
( 5 ) - ساقى ( برهان ) .
( 6 ) - قدحى كه بدان شراب خورند ( برهان ) .
( 7 ) - اين عبارت در مجمع الامثال دو مثال جداگانه ضبط شده و بجاى مياه عطيش حياض عطيش نيز روايت شده است . مياه عطيش سراب است و غتيم مرگ ، مقصود اينست كه هلاك شدند .
( 8 ) - تير .
( 9 ) - تيرى كه پس نشانه افتد ( ر ب ) .
( 10 ) - بيم .
( 11 ) - به غنيمت رسيده .
( 12 ) - ج مرمى بكسر اول آنچه اندازند از آلت ( اقرب الموارد ) .
( 13 ) - من فاز بفلان . . . هنگامى گويند كه كسى بمطلوب نرسد ( مجمع الامثال ) .
( 14 ) - تير غيژان رونده تا به نشانه ( ر ب ) .
( 15 ) - تيرى كه بر زمين غيژان رسد بر نشانه ، ضد زاهق ( ر ب ) .
( 16 ) - تيرى كه بر زمين خورد سپس برخاسته بهدف نشيند ( حاشيهء نو ) به ته خوردن تير . ( آنندراج )
( 17 ) - تير انداختنى از جز تيرانداز ، دربارهء امرى گويند كه ناگاه رسد ( ر ب ) .
( 18 ) - تير كه بر نشانه رسد ( ر ب ) .
( 19 ) - با تيرهاى بخطارونده تيرى به نشانه رسنده است . براى كسى مثل زنند كه بارها خطا كند و يكبار اصابت نمايد
( 20 ) - يكى تير ( ر ب ) .