دجله روى آوردند ، و در حومهء اصطكاك و اصطدام « 1 » و عرصهء اضطراب « 2 » و اضطرام « 3 » نواير اضطرار و اضطراب « 4 » ، اصطلاء « 5 » و اضطرام « 6 » يافت ، و مراير « 7 » تثبّت « 8 » و اصطبار « 9 » انصرام « 10 » پذيرفت .
جوشن در بر و دل در جوشن « 11 » ، حرير « 12 » و تافته گشت ، و حرير و تافته در زير درع « 13 » حديد « 14 » از كورهء حدادى دم زد :
ربّ يوم هواءه يتلظّى * فيحاكى فؤاد صبّ متيّم « 15 »
قلت إذ صكّ حرّه حرّ وجهى * ربّنا اصرف عنّا عذاب جهنّم « 16 »
سخن مختصر ، بمدلول « كل شرب محتضر » « 17 » دليران گاهى از آب سيف شرث « 18 » محتضر « 19 » مىشدند ، و گاهى از دم قرضاب « 20 » ، قرض آب مىخواستند . عرقى كه از عروق اسبان روان مىشد ، آب حيوان شمرده مىشد ، و مايهء روان مىساختند ، و آبى را كه در نوك خنجر آبدار گمان مىكردند ، گلو بدان تر كرده از غم تشنهكامى
هامش
( 1 ) - صدمه رسانيدن .
( 2 ) - با يكديگر جنگ كردن ( ر ب ) .
( 3 ) - ظاهرا بمعنى اضرام به كار رفته است ، شتابيدن سخت اسب .
( 4 ) - ترديد ، تحير ( اقرب الموارد ) تشويش .
( 5 ) - تابيدن به آتش و گرم شدن ( ر ب ) .
( 6 ) - اشتعال .
( 7 ) - ج مريرة ، رسن سخت تافته ( ر ب ) .
( 8 ) - پايدارى .
( 9 ) - شكيبايى .
( 10 ) - انقطاع ، بريدن .
( 11 ) - سينه ( ر ب ) .
( 12 ) - گرم شده ( از ر ب ) .
( 13 ) - زره .
( 14 ) - آهن .
( 15 ) - بسا روزى كه هواى آن زبانه مىزد ( سخت گرم بود ) . پس حكايت مىكرد ( گرمى آن ) دل عاشقى را كه عشق بر او چيره شده است .
( 16 ) -گفتم چون كوفت گرمى آن گرمى صورت مرا * پروردگارا بگردان از ما عذاب دوزخ را( مصراع دوم قسمتى از آيهء 66 سورهء فرقان است ) .
( 17 ) - هر شربت آبى حاضر شده است ( از آيهء 29 سورهء قمر ) .
( 18 ) - سيف شرث ، تيغ تيز ( از ر ب ) .
( 19 ) - به حال مرگ افتاد .
( 20 ) - تيغ بران ( ر ب ) .