در عين اهتزاز هيف « 1 » و معمعان « 2 » صيف كه آب جز در دم سيف يافت نمىشد ، آب دليران چون تشنگى ايشان به نهايت رسيد ، بل ماه « 3 » در چشمهء خورشيد [ 1 ] « 4 » نماند و زبان در كام اسبان ترّ « 5 » بسان سنان خشك شد ، و پنجهء رزمآوران لعلىلباس ، از استعمال سيف الماس فام برنگ پنجهء مرجان از كار بازماند . بدن « 6 » در تن و درع « 7 » در بدن از شدّت هواجر « 8 » و حرّ « 9 » هوا مذاب و آن قلب « 10 » طامى « 11 » چون قلب ظامى « 12 » از آفت تاب آفتاب بىتاب گشت ، و مرد و مركب از كثرت ميدان « 13 » در ميدان اقتحام دل بر مرگ نهاد ، و دليرانى كه از تيغ آبگونشان كام خصم سيراب بود از بىآبى از زندگانى آبى « 14 » شدند و بهادرانى كه از هيئت هيبتشان زهره در ابدان اوباش و اوشاب « 15 » و شبح شيخ و شاب آب مىشد عيمان « 16 » و غيمان « 17 » از آب محالق « 18 » و سيف حالوقه « 19 » جرعه نوش « سقوا بكأس حلّاق » « 20 » گشتند ، و جمعى لهبان « 21 » و لهفان « 22 » از غلبهء غلّه « 23 » به غلغله خود را بر آن درياى آتش زده از جويبار شمشير آبدار شاداب گرديدند ، و فوجى عطشان و نطشان [ 2 ] « 24 » ماهىآسا در شباك بىتابى افتاده « أعطش من الحوت » « 25 » چون آب بسوى
هامش
[ 1 ] - ط ، آفتاب .
[ 2 ] - ط ، بسطشان و عطشان .
( 1 ) - باد گرم ( ر ب ) .
( 2 ) - سختى گرما ( ر ب ) .
( 3 ) - ماه ، آب .
( 4 ) - عين شمس ؟
( 5 ) - اسب تيزرو .
( 6 ) - زرهء كوتاه ( ر ب ) .
( 7 ) - زره .
( 8 ) - ج هاجرة ، سختى گرما ( ر ب ) .
( 9 ) - گرمى .
( 10 ) - ميانه ، لشكر .
( 11 ) - جوشان .
( 12 ) - تشنه .
( 13 ) - مضطرب گرديدن . جنبيدن ( ر ب ) .
( 14 ) - سرباززننده .
بىزار .
( 15 ) - مغلوب اوباش ( ر ب ) .
( 16 ) - تشنه ( ر ب ) .
( 17 ) - تشنه .
( 18 ) - ج محلقه بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم و چهارم ، استره .
( 19 ) - برنده ( ر ب ) .
( 20 ) - سيراب شدند بجام مرگ ( مجمع الامثال ) .
( 21 ) - تشنه ( ر ب ) .
( 22 ) - سوختهدل ( ر ب ) .
( 23 ) - تشنگى ( ر ب ) .
( 24 ) - عطشان ، از اتباع است ( ر ب ) .
( 25 ) - تشنهتر از ماهى .