گردانيدند و در طلب حمصّ « 1 » نه خود بلكه جميع اعزهء ملك « أذلّ من قيسى بحمص » « 2 » شدند . هر حبّهء جاورس در گرانبهايى ارزن « 3 » از شاهدانج عدسى « 4 » آمد [ 1 ] و گلوى آسيا در غم دانه خشك ماند ، و قدر « 5 » از قدر افتاد ، و ديگ در حسرت ديك « 6 » وديك « 7 » سينه در آتش نهاده و اوجاق « 8 » دودمانهاى « كثير الرّماد » « 9 » كه زبان زبانهاش برزبانا « 10 » مىرسيد ، با دهان خاموش و درون افسرده نشست « هذا أمر لا يثفّى له قدرى » [ 2 ] « 11 » . دانه به نوعى نايافت شد كه هر طيرى را وحش « 12 » مىتوان گفت ، و تخم بيضه به نحوى بر افتاد كه از ماكيان صداى خروش و خروس مىتوانست شنفت « أفرخوا بيضتهم » « 13 » و كام خصم از خضم « 14 » و قضم « 15 » به حدّى ناكامى گزيد كه جمعى هر روزه برسم دريوزه راه گريز جسته جسته جسته ، خسته ، خشته « 16 » « 17 » حسبةللهگويان
هامش
[ 1 ] - يو ، آمده .
[ 2 ] - ط ، اضافه دارد : و خون چهره وجوه از غم كشكاب و كشكينه و قروت يافت يعنى كشك .
( 1 ) - نخود .
( 2 ) - خوارتر از بنى قيس در حمص ، از آن رو كه حمص از آن يمانيان است و از بنى قيس جز يك خانه بدانجا نيست ( مجمع الامثال ) اقرب الموارد ذيل حمص .
( 3 ) - افعل از رزين ، گرانمايهتر ( از ر ب ) .
( 4 ) - نوعى دانهء گرانبها ( حواشى ) مأخذ ديده نشد .
( 5 ) - ديگ .
( 6 ) - خروس .
( 7 ) - فربه پيهناك ( ر ب ) .
( 8 ) - اجاق ، تركى معروف است .
( 9 ) - بسيار خاكستر و اين كنايت از بسيار مهماندارى و بخشش خاندان است .
( 10 ) - ر ك ح 12 ص 103 .
( 11 ) - اين سهپايه ديگ مرا برنمىتابد يعنى اين كار را نمىپذيرم ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 12 ) - گرسنه ( ر ب ) .
( 13 ) - افرخ القوم بيضتهم ، سر خود را آشكار گردند ( مجمع الامثال ) .
( 14 ) - خاييدن به انتهاى دندانها ( ر ب ) .
( 15 ) - خوردن چيزى به كرانهء دندان ( ر ب ) .
( 16 ) - مفلس و بىبرگ و نوا ( برهان ) .
( 17 ) - در راه خدا ، براى رضاى خدا .