« تسألنى بر امتين شلجما » « 1 » مىشنيدند ، و بلغهء « 2 » بلغور و حشيش « 3 » حشيش « 4 » را علقهء « 5 » هستى مىنمودند . از كمال مجاعت اگر كلوخى مىيافتند در كام آرزو لذيذتر از حلواى خشت « 6 » به كار مىبردند ، و از فرط گرسنگى اگر سنگى مىجستند ما حضر درويشانه ساخته شكم آز را سنگ قناعت مىكردند ، و باشتياق صاعى شترنج « 7 » در شطّ رنج « 1 » با چندين كلك « 2 » « 8 » تردّدات كرده خانه به خانه شطرنج غم مىباختند ، « المحل مخلّ العيش و مورث الموت » « 9 » ، و مشتى حبوب كه بدستشان مىآمد گرامىتر از حبّات لآلى در جيوب نهان كرده مسكهء « 10 » حيات مىساختند ، كه الجوع مانع الهجوع و موت الفوات « 11 »
خشخاش « 12 » بغداد كه « أجرأ من الماشى بترج « 13 » بودند . از شوق دانهء ارزن طالب « أرزنةالروم » « 14 » و از كمال توحّش متوحّش و متحاشى گشته با احمد پاشا در صدد تخليط و تثبّط « 15 » در آمده « يضرب الماش بالدّرماش » « 16 » را ممثّل
هامش
( 1 ) - رامة جايى است نزديك بصره و شلجم شلغم است . براى كسى مثل زنند كه چيزىرا در جز جاى آن طلبد ( مجمع الامثال ) . و ر ك ( معجم البلدان ) .
( 2 ) - قوت روز ( ر ب ) .
( 3 ) - شادانه ؟
( 4 ) - خشك .
( 5 ) - قوت روز ( ر ب ) .
( 6 ) - نوعى حلوا كه در مشكها و جاها ريزند تا يكپارچه و قرص شود ( از برهان ) .
( 7 ) - اقسام غله را گويند كه بهم آميخته باشند ( برهان )
( 8 ) - مشكهاى بهم بسته كه چوب و نى بر آن بندند و بدان از آب گذرند ( از برهان ) . در تداول ، حيله
( 9 ) - خشكسالى برهمزنندهء لذت زندگانى و سبب مرگ است .
( 10 ) - نگاهدارنده . پايدار سازنده .
( 11 ) - گرسنگى مانع خواب است و مرگ ناگهانى است .
( 12 ) - مردم با سلاح و زره ( ر ب ) .
( 13 ) - بيشه است به يمن و فىالمثل هو أجرأ من الماشى بترج ( ر ب ) .
( 14 ) - ارض الروم ، ارز الروم ، ارزن الروم ، ولايتى است در تركيه معروف ( ضميمهء معجم البلدان . لغد . قاموس الاعلام سامى بيك )
( 15 ) - تأخير كردن ، درنگ كردن ( ر ب ) .
( 16 ) - براى كسى مثل زنند كه در گفتار با كردار تخليط كند .