به حكم و الا در اندك روزى جسر ممدود كهكشانشان بر دجله مرتّب گشته فوجى انجم حشر « 1 » ، از جسر عبور نموده و جوار امامين همامين « 2 » را مخيّم اردوى منصور كردند . زمان محاصرهء مديد و قحط شديد در بغداد آمده يخنى « 3 » به نهايت رسيده قلعگيان را از كثرت غلا و قلّت غلّه ، مادّه جوع استداد « 4 » و اساس يأس اشتداد و طريق خصب « 5 » و رخص « 6 » انسداد يافت ، و لطمهء « 7 » معاسرت « 8 » روى حسن معاش و معاشرت بر تافته اهالى در آن فصل صيف پيوسته ، شتا « 9 » بودند . با خون جگر تغذّى و تغدى « 10 » مىكردند و براى قرص جو ، گندمآسا سينهچاك گشته از درون تفسيده « 11 » آثار
« وَ فارَ التَّنُّورُ »
« 12 » بظهور مىآوردند ، و در آرزوى روى نان دو قرص گرم و سرد آفتاب و ماه را غنيمت دانسته ايام و ليالى مىشمردند ، و در تحصيل روزى روزى بشب مىرسانيدند ، و از فقدان دانهء قاليب « 13 » قالب تهى مىساختند ، و بهوس فرض « 14 » و سنّت « 15 » فرض « 16 » و سنّت « 17 » را چارتكبير مىزدند « 18 » . و به تمنّاى لقمهء طعام طعمهء مزعفر « 19 » مىشدند و به هواى مطبوخ خام « 20 » ، خيالات خام مىپختند ، و به ياد گوشت قديد « 21 » ، خام « 22 » را پخته مىخوردند ، و در جستجوى برنج برنج ، ماشى « 23 » مىگشتند ، و به ياد پياز بصل « 24 » مىخاييدند ، و در طلب جزر « 25 » از در و ديوار مزارع
هامش
( 1 ) - به بسيارى ستاره .
( 2 ) - شهر كاظمين كه قبر امام موسى الكاظم و امام محمد جواد بدانجاست .
( 3 ) - ذخيره از غله و حبوبات ( از برهان ) .
( 4 ) - استوار .
( 5 ) - فراخى حال ( ر ب ) .
( 6 ) - فراوانى .
( 7 ) - تپانچه .
( 8 ) - دشوارى ( ر ب ) .
( 9 ) - ناشتا ( برهان ) . و در عربى زمستان ، مقابل صيف .
( 10 ) - چاشت خوردن ( ر ب ) .
( 11 ) - گداخته .
( 12 ) - و جوشيد تنور ( از آيهء 42 سورهء هود يا 26 سورهء مؤمنون )
( 13 ) - غورهء خرماى سرخ ( ر ب ) .
( 14 ) - نوعى از خرما ( ر ب ) .
( 15 ) - سنة ، خرمايى است به مدينه ( ر ب ) .
( 16 ) - واجب .
( 17 ) - مستحب .
( 18 ) - ترك مىگفتند .
( 19 ) - شير سرخ ( ر ب ) .
( 20 ) - ظاهرا ج خامة .
ترب ، نه گوشت گنديده چنان كه محشيان نوشتهاند .
( 21 ) - گوشت كفانيده .
پاره كرده ( ر ب ) قورمه .
( 22 ) - پوست دباغت نشده .
( 23 ) - پياده .
( 24 ) - خود آهنين ( ر ب ) .
( 25 ) - گزر .