مثلى است ساير « 1 » كه « من نام عن عدوّه نبّهته المكايد » « 2 » ، « احمد بيك باجلان » حاكم ذهاب با خلّان « 3 » گرفتار ، و اسير شدند ، كما قيل « 4 » « صواب الرّأى بالدّول و يذهب بذهابها » « 5 » . پس خديو والاگهر وارد نواحى بغداد و بعد از سير آن مواضع محلّ موسوم به « سيرانتپه » را براى قرار اردوى همايون اختيار و سيران « 6 » عالىاساس استوار نموده در آنجا سرادقات گردون قباب بر قباب گردون برافراشتند . چون روميّه را شطّ شطط « 7 » و شطارت « 8 » اشتطاط « 9 » داشت ، خيال عبور از آن دجلهء پرخطر بر خاطر خطير خطور ، و از نخلستان بغداد نخلى را قطعهقطعه نموده بعد از انقضاى قطعة من اللّيل « 10 » قطعات جمّل « 11 » را حمل شتران ناقه « 12 » سير قوى خلقت و مظاهر بدايع
« أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ »
« 13 » كرده و آنها را از انهار « 14 » عميق گذرانيده به ناحيهء نهروان رسانيده بوقوف ايلچى فرنگ كه در آن اوان وارد اردوى كيوانپوى گشته بود ، « و هو يرقم فى الماء و يشدّ القنطرة بلا اوتاد على الهواء » « 15 » در عرض يك روز بهم پيوسته و خيك بسيارى كه با كلهء پرباد اصحاب غرور دم همسرى مىزد بر آنها بسته سطح آب را به استسقاء زقّى « 16 » مبتلا كردند يعنى آلات خشبيّه « 17 » را بههوادارى خيكها
هامش
( 1 ) - رايج .
( 2 ) - كسى كه از دشمن خود خوابيد ( غافل شد ) بدسگالىها او را آگاه سازد ( مجمع الامثال . امثال مولدين ) .
( 3 ) - ج خليل ، دوست .
( 4 ) - چنان كه گفته شده .
( 5 ) - رأى درست قرين دولت است و به رفتن دولت برود .
( 6 ) - ج سور ، باره ( ر ب ) ،
( 7 ) - ستم .
دورى از حق ( ر ب ) .
( 8 ) - شوخى . بىباكى ( ر ب ) .
( 9 ) - دور رفتن ( ر ب ) .
از حد گذشتن .
( 10 ) - پارهاى از شب .
( 11 ) - و بتخفيف ميم ، رسن سطبر كشتى ( ر ب ) .
( 12 ) - چند ستاره است كه بر شكل ناقه واقع شده ( ر ب ) .
( 13 ) - آيا پس نمىنگرند به شتر چگونه آفريده شده ( آيهء 17 سورهء غاشيه ) .
( 14 ) - ج نهر .
( 15 ) - واو خط مىنوشت بر آب و مىبست پل را بىميخ بر هوا . مثلى است كه دربارهء مهارت كسى زنند ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 16 ) - و آن استسقايى باشد كه شكم بيمار به خيكى پر از آب ماند و آواز آب از آن آيد گاه جنبش و يا انتقال از سويى به سويى ( لغد ) .
( 17 ) - چوبين .