به ذهاب رسيده در سراة النّهار « 1 » كه آفتاب از لمعان ضياء ، سيف سراطى « 2 » بر كشيد ، تيغ تيز آخته بر عسكر رومى تاخته با اشعّهء سيف يمانى زنگزداى هستى ايشان شدند ، و ذهاب را با زهاب « 3 » شمشير آبگون درياى خون ساخته در ظلام گرد و غبار از گلولههاى آتشبار ، انجم و اختر پديد آوردند « أراهم من الصّبح الكواكب مظهرا » « 4 » و بسيارى از مخالفان با بخت بخت زده « 5 » بخوابى كه بيدارى در قفا نداشت شتافتند . مضوا اليهم و النّاس ركود و الانفاس خمود و الحرّاس جمود « و تحسبهم أيقاظا و هم رقود و السّيوف أسرار اضمرتها الغمود و الرءوس راقدات على الظّهر متكئات على العمود . اجفان البواتر ينام فى الغلاف و البواتر فى الأجفان كاشحات عن المصاف و المصافّ . فقصروا عن الامتناع و لم يقدروا على الدّفاع و ارتجزت رواعد الأبطال و انتجزت مواعد الآجال و جالت فى مضامير الضّمائر ضوامر الاوجال و هالت النّوازل بتوازى الأهوال و ضافهم الرّعب و ضاق بهم الرّحب « 6 »
هامش
( 1 ) - برآمدگى روز . ( از ر ب ) .
( 2 ) - شمشير بران ( ر ب ) .
( 3 ) - تراويدن آب از كنار جوى .
( 4 ) - نماياند آنان را در روز ، ستارگان را آشكار . يعنى روز را بر آنان چنان تاريك كرد كه ستارگان را ديدند و اين مثل : راى الكواكب ظهرا نيز ضبط شده ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 5 ) - بختك زده ، كابوس زده .
( 6 ) - رفتند بجانب آنان و مردمان آرام بودند و دمها فروبرده و نگاهبانان فسرده بودند ( پندارى آنان را بيدار ليكن ايشان خفتگانند از آيهء 17 سورهء كهف ) و تيغها سرها بود كه نيامها آن را در نهان مىداشت و سرها به پشت خفته بود و بر گرزها تكيه داده . پلكهاى شمشيرهاى برنده در نيام مىخوابيد و شمشيرهاى برنده در نيامها پراكنده مىگشتند در ميدان جنگ و بخاطر جنگ . پس بازايستادند از ممانعت و توانا نشدند بر دفاع و برجز در آمد بانگ بلند دليران و بسرآمد موعد اجلها و بجولان درآمد در ميدان سينهها اسبان لاغر ميان ترس و بيم ، و فروريخت بلاها به همراهى بيمها و مهمان گشت آنان را ترس و تنگ شد برايشان فراخى .