با عرق القربه « 1 » بر روى آب كشيده و از دو طرف باوتاد « 2 » متين « 3 » بر زمين استحكام دادند .
بعد آنكه آن حضرت با چهار هزار نفر از ابطال رجال رجالا و ركبانا « 4 » مجال جواز « 5 » يافتند ، پل سررشتهء قرار را در زير پاى دليران گردنفراز از دست داده گسيخت . مقارن آن بصرهء « 6 » أنجم « 7 » به كوفهء « 8 » شفق آميخت يعنى سواد مدينهء شام ظاهر و مصر « 9 » راه اجتياز « 10 » عساكر گرديد . خديو دمشق اليدين « 11 » « إنّه لرابط الجأش على الاغباش » « 12 » از قلّت قلّت « 13 » انديشهمند نگشته با يلان نو به سمت بغداد كهنه تحدّر جست « 14 » بعد از مضىّ « 15 » جوشن من اللّيل « 16 » افواج فولاد جوشن « 17 » حوس « 18 » حوش الفؤاد « 19 » در جوشن خوش جوش ، جوش و خروش برآورده بر سر روميّه كه جمعى در حوش « 20 » و حظيرهء « 21 » حظيرهء « 22 » كاظمين عليهما السّلام و بعضى در محاذات معسكر « 23 » نصرت احتشام در كنار شط برسم استحفاظ مقام ، مقام داشتند ، تكاور انگيخته در مقامى كه مشاهد « 24 » شريفه مشاهده مىشد از دو جانب
هامش
( 1 ) - سختى ، كوشش ، مشقت ( ر ب ) .
( 2 ) - ميخها .
( 3 ) - استوار .
( 4 ) - پياده و سواره .
( 5 ) - گذشتن .
( 6 ) - سنگ سفيد نرم ( ر ب ) و اضافه بصرهء انجم تشبيهى است و نيز در آن ايهامى است به شهر معروف .
( 7 ) - ج نجم ، ستاره .
( 8 ) - ريگ تودهء سرخ ( ر ب ) و اضافهء آن به شفق تشبيهى است و نيز نام شهر معروف . و مجموع عبارت ، يعنى شب رسيد
( 9 ) - حاجز ( ر ب ) مانع .
( 10 ) - عبور .
( 11 ) - شتابكار چابك دست ( ر ب ) بمناسبت جناس كلمه با دمشق و تناسب مصر و شام و مدينه و كوفه و بصره ، استعمال شده .
( 12 ) - همانا او دلير ازجانرونده است در تاريكىهاى شب ، و در سختىها فرار نمىكند ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 13 ) - قله ، گروه مردم ( ر ب ) . لشكر .
( 14 ) - سرازيرى ، تحدر جست ، سرازير شد .
( 15 ) - گذشتن .
( 16 ) - اول شب . ( ر ب ) پارهاى از شب .
( 17 ) - زره ( ر ب ) .
( 18 ) - ج احوس ، دلير .
( 19 ) - تيزخاطر ( ر ب ) ،
( 20 ) - چيزى حظيره مانند ( ر ب ) خانه .
( 21 ) - محوطه .
( 22 ) - از حظيرة القدس ، بهشت .
( 23 ) - لشكرگاه .
( 24 ) - ج مشهد ، بقعه ، بارگاه ، زيارتگاه .